برآیند بحث ما در سرتاسر این کتاب آن است که فراشناخت تأثیر اساسی بر باورها و تفکّر دارد و پایه و اساس تجربه‌های هیجانی عادی و غیرعادی و هشیار ما را تشکیل می‌دهد. فرض بنیادی درمان‌های شناختی- رفتاری سنّتی مانند نظریه‌ی طرحواره‌ای بک (بک، 1967،1976) و درمان عقلانی- هیجانی- رفتاری ( الیس، 1962؛ الیس و هارپر، 1967، 1976) آن است که اختلال یا سوگیری در تفکّر موجب اختلال روان‌شناختی می‌شود. هر دوی این رویکردها بر نقش محوری باورهای ناکارآمد تأکید می‌نمایند. 

درمان فراشناختی به عنوان یک اصل کلّی با این دیدگاه موافق است و همین امر آن را در زمره‌ی درمان‌های شناختی قرار می‌دهد. با این حال، فرق آن با رویکردهای قبلی در توجّه به سبک خاصّ تفکّر و انواع باورهایی است که نظریه‌های دیگر به عنوان علّت اختلال روان‌شناختی بر آن‌ها تأکید نمی‌کنند. سبک تفکّر مورد تأکید درمان فراشناختی، تحریف‌های شناختی مانند معیارهای مطلق‌گرا یا تفکّر سیاه و سفید نیست. سبک مورد توجّه درمان فراشناختی، سندرم شناختی- توجّهی است که با درگیری افراطی در تفکّر کلامی مداوم و مشغولیّت ذهنی به شکل نگرانی و نشخوار فکری مشخّص می‌شود. این وضعیّت با سوگیری توجّهی خاصّ که در آن توجّه فرد بر تهدید متمرکز می‌شود، همراه است. باورهایی که در درمان فراشناختی حایز اهمّیّت هستند، شناخت‌های معمولی مورد توجّه در درمان‌هایی شناختی- رفتاری و عقلانی- هیجانی- رفتاری، درباره‌ی جهان، خود جسمانی و خود اجتماعی نیستند، بلکه باورهای فرد درباره‌ی تفکّر (باورهای فراشناختی هستند. 
رویکرد درمان شناختی- رفتاری سنّتی به اختلال روان‌شناختی بیان می‌کند که این رویدادها نیستند که موجب مشکلات روان‌شناختی می‌شوند، بلکه شیوه‌ی تفسیر این رویدادها باعث بروز مشکلات می‌شود. درمان شناختی- رفتاری با معانی که افراد به تجربه‌های خود نسبت می‌دهند، سروکار دارد. 

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

این دیدگاه فرض می‌نماید که مشکلات روان‌شناختی نتیجه‌ی نگرش‌های تحریف شده و نادرست فرد نسبت به خود و جهان است. از این رو درمان شناختی- رفتاری به تغییر محتوای افکار و باور شخص درباره‌ی درست بودن این محتوا می‌پردازد. در مقابل، درمان فراشناختی با شیوه‌ی تفکّر افراد سروکار دارد و معتقد است که مشکلات افراد، محصول سبک تفکّر انعطاف‌ناپذیر و تکراری در واکنش به افکار، احسّاسات و باورهای منفی است. این رویکرد درمانی بر تغییر این سبک پردازشی غیرمفید تأکید می‌کند.
رویکرد فراشناختی تأکید می‌نماید که هرگونه چالش با موضوعات شناختی (محتوا)، به طور انحصاری در سطح فراشناختی رخ می‌دهد. برای مثال اگر بیمار افسرده‌ای را که معتقد است «من بی‌ارزش هستم» در نظر بگیریم، درمانگر شناختی- رفتاری با طرح این سؤال که «چه شواهدی برای این طرز فکرتان دارید؟» به مبارزه با این مسأله می‌پردازد. در مقابل، درمانگر فراشناختی می‌پرسد: «در ارزیابی میزان ارزشمندی خود، چه نمره‌ای به خودتان می‌دهید.
هر دو رویکرد شناختی- رفتاری و درمان فراشناختی تأکید می‌نمایند که محتوای باورها و افکار، نوع اختلال تجربه شده را تعیین می‌کنند. افکار مربوط به خطر موجب اضطراب می‌شوند و افکار مربوط به فقدان و بی‌ارزش شمردن خود، به احسّاس غمگینی منجر می‌شوند. درمان فراشناختی ادّعا می‌کند که این نوع محتوا موجب اختلال نمی‌شود، چون اکثر افراد این نوع افکار را دارند، اما در بسیاری از آدم‌ها هیجان‌های منفی موقّتی و گذرا هستند. اختلال هیجانی مشکلی است که در آن فرد گرفتار حالت پریشانی می‌شود. این نوع اختلال مزمن یا عود کننده است. اختلال هیجانی پیامد فرایندهای فراشناختی است که به شکل‌گیری سبک‌های تفکّر خاصّی منجر می‌شوند و فرد را در وضعیّت‌های طولانی مدت و عود کننده پردازش منفی اطّلاعات مربوط به خود گرفتار می‌سازند. به طور کلّی، درمان فراشناختی با عواملی سروکار دارد که منجر به تفکّر پایدار و مقابله‌ی نامناسب می‌شوند. در درمان شناختی-رفتاری فرض بر این است که تفسیرهای غلط فرد از رویدادها، از باورهای او نشأت می‌گیرند، امّا باورهای مورد تأکید، در حیطه‌ی شناختی متداول و معمول قرار دارند. این باورها شامل باورهایی از قبیل «جهان خطرناک است» و «من بی‌کفایتم» هستند. و….( ولز ،1992).درس هایی را که در نظام آموزش و پرورش تدریس می شوند می توان از نظر ماهیت در حوزه های سه گانه طبقه بندی بلوم ( شامل حوزه شناختی ، حوزه عاطفی و حوزه روانی ـ حرکتی ) و طبقات مختلف حوزه شناختی ( شامل سطوح شش گانه دانش ، درک ، کاربست ، تجزیه و تحلیل ، ترکیب و ارزشیابی) جای دهیم(سیف،1379).اگرچه امروزه در نظام های پیشرفته ی آموزش و پرورش جهان حتی درس هایی، مانند تاریخ که تا چندی قبل ماهیت حفظ کردنی داشت نیز در سطح تجزیه و تحلیل و ارزشیابی جای گرفته است، اما در کشور ما هنوز بسیاری از درس ها در طبقات بالاتر از دانش جای داده نشده اند(اسماعیلی،1389).در حال حاضر در نظام آموزش و پرورش ایران درس ها به سه دسته کلی طبقه بندی می شوند. دسته ی اول درس هایی که تنها جنبه ی یادگیری صرف در سطح دانش دارند. در این دسته از درس ها دانش آموز باید با به خاطر سپردن مطالب درسی بر آگاهی های خود نسبت به جهان پیرامونش بیافزاید. دسته ی دوم درس هایی هستند که دانش آموز را توانا می سازند. درس های حرفه و فن، هنر و انشاء از این دسته هستند. این درس ها جنبه هایی از پرورش (و نه صرفا آموزش) فرد را در بر می گیرند و دسته ی سوم درس هایی را شامل می شود که بیشتر با فهم و درک دانش آموزان سروکار دارند. در بسیاری از پایه ها ی تحصیلی ریاضیات به چنین درسی بدل شده است. (اسماعیلی،1389).
در چند دهه ی اخیر مطالعه ی فراشناخت و تأثیر آن در انجام دادن تکالیف متفاوت مدرسه، مورد توجه پژوهشگران واقع شده است . پیشرفت تحصیلی نه  تنها به دانش پایه افراد بستگی دارد، بلکه به عواملی دیگر نظیر آگاهی از راهبردهای گوناگون یادگیری ، چگونگی بهره گیری از این دانش ، طی انجام دادن تکالیف نیز مربوط می شود( فولاد چنگ ، 1384 ).با رشد و گسترش نظام شناختی در انسان، مجموعه ای از فرایندهای فراشناختی و نظارتی شکل می گیرد که موجب کارایی ، انعطاف پذیری حافظه و یادگیری هدفمند و آگاهانه می شود . به عبارت دیگر مهارت های فراشناختی ، آگاهی دهنده عمل می کنند که در طی یادگیری و پردازش اطلاعات مورد استفاده یادگیرنده قرار می گیرند و نیز جریان این پردازش را تسهیل می کنند.به طور کلی،کیفیت حافظه و یادگیری به فراشناخت وابسته است(کدیور،1383).یافته های جدید به دست آمده در زمینه روانشناسی تربیتی و رواشناسی شناختی ، آموزش ابزارهای ارزشمندی را برای آموزش و پرورش این مهارت های شناختی فراهم کرده اند تا فرد بتواند به سطح بالاتری از اهداف یادگیری و شناخت برسد(کارشکی،1381).
2-3-فراشناخت
یکی از مهمترین پیشرفت های نیمه دوم قرن بیستم ، پیدایش نظریه هایی است که بر نقش فرایندهای عالی مؤثر بر مهار و هدایت فرایندهای شناختی تاکید می کنند . این فرایندهای عالی تر «فراشناخت» نام دارند که این عنوان ابتدا توسط فلاول ( 1979 )مطرح شد(کارشکی،1381). ) منظور از فراشناخت آگاهی از فرآیندهای شناختی خود و همین طور کنترل و تنظیم شناخت است( فلاول ، 1985 ، نقل از فولاد چنگ ، 1384 ). فراشناخت به اطلاعاتی گفته می شود که فرد از نظام شناختی خود دارد(فلاول،1976 نقل از کدیور،1383). برای مثال شخصی که از آگاهی فراشناختی نسبتا خوبی برخوردار است ، می داند که چه مقدار از مطالب را کاملا درک کرده و چه میزان از تکالیف را بدون اشتباه انجام داده است . همین طور می داند که برای انجام دادن یک تکلیف معین به چه اطلاعاتی نیاز دارد یا از چه شیوه های باید استفاده کند(فولادچنگ،1384).
اصطلاح فراشناخت ، به دانش ما درباره فرایندهای شناختی خودمان و چگونگی استفاده بهینه از آن ها برای رسیدن به هدف های یادگیری گفته می شود . به سخن دیگر فراشناخت دانش یا آگاهی فرد از نظام شناختی خود او یا دانستن درباره دانستن است . دانش فراشناختی ما را یاری می دهد ، تا به هنگام یادگیری و دانستن امور ، پیشرفت خود را زیر نظر بگیریم . همچنین این دانش به ما کمک می کند تا نتایج تلاشهایمان را ارزیابی کنیم و میزان تسلط خود را بر مطالبی که خوانده ایم بسنجیم. می توان به گونه ای دیگر به فراشناخت نگریست ، بدین صورت که آن را شناختِ شناخت دانست . اگر شناخت را به دانستن و یادگیری معنی کنیم ، پس می توانیم فراشناخت را به دانستن درباره نحوه یادگیری و تفکر خود معنی کنیم . به همین سبب یکی از تعابیر بسیار نزدیک به فراشناخت یادگرفتن یادگیری است(سیف،1379).
فراشناخت شامل برنامه ریزی ، هدایت ، نظارت و اصلاح فرایندها و فعالیت های شناختی است . ساده ترین معنای فراشناخت ، شناخت شناخت یا شناخت درباره شناخت است . مقایسه شناخت با فراشناخت درک بهتری از آن فراهم می آورد . شناخت به معنای عام آن یعنی دانستن و شامل فرایندهای عالی ذهنی مانند : حل مسئله ، خلاقیت ، درک مطلب ، ربط دهی و استدلال می گردد ، در حالیکه فراشناخت دانش نسبت به تمام فرایندهای شناختی است(کارشکی،1381).
فراشناخت  بر دانش فرد درباره فرایندهای شناختی خود ، فرایند عمل ، سازماندهی و هماهنگی مجموعه ای از جریان ها و نیز هر گونه دانش یا کنش شناختی که موضوع آن شناخت یا تنظیم شناخت باشد اطلاق می گردد(کارشکی،1381).
کارکرد اصلی فراشناخت نظارت و هدایت فرایندهای شناختی است. فراشناخت مشتمل بر دو مؤلفه است . مؤلفه نخست دانش فراشناختی فرد از خودش به عنوان یک پردازشگر اطلاعات و مؤلفه دوم فرایندها و راهبردهای نظم دهنده ، مهار کننده و نظارت کننده است(کارشکی،1381).مؤلفه اول که دانش فراشناختی است تا زمانی حاصل می شود که فرد از توانایی های شناختی خود و میزان ناتوانی های شناختی خود آگاه می گردد . برای مثال فردی که از ضعف حافظه خود آگاه است ، رئوس کارهای روزانه یا خرید روزانه ای را که باید انجام دهد یادداشت می کند تا در موقع تعیین شده و مناسب آن ها را انجام دهد(کارشکی،1381)
2-4-راهبردهای فراشناختی
بر خلاف گذشته که تصور می شد توانایی یادگیری هر فرد تابعی از میزان هوش و استعدادهای اوست ، در چند سال اخیر این نظریه در میان روانشناسان قوت گرفته است که با وجود نقش تعیین کننده عوامل ذاتی هوش و استعداد در یادگیری ، عوامل غیر ذاتی دیگری نیز در این رابطه مهم قلمداد می شوند . یکی از این موارد « راهبردهای یادگیری » و یابه اصطلاح فنی تر « راهبردهای شناختی و فراشناختی » است که در چند سال اخیر شاهد پیشرفت زیاد روانشناسی تربیتی در کشف این راهبردها بوده ایم . بنا به تعریف ، راهبردهای شناختی به هر گونه رفتار ، اندیشه یا عمل یادگیرنده گفته می شود که او در ضمن یادگیری مورد استفاده قرار می دهد و هدف آن کمک به فراگیری ، سازماندهی و ذخیره سازی دانش ها و مهارت ها و نیز سهولت بهره برداری از آن ها در آینده است(ملکی،1384).
به هر گونه فعالیت داوطلبانه ای که فرد می تواند برای بهبود یادسپاری و یادگیری خود انجام دهد، راهبرد های یادگیری می گویند. راهبرد های یادگیری، دو دسته ی شناختی و فراشناختی را در بر می گیرند. راهبردهای شناختی، ابزار هایی ضروری برای یادگیری محتوا هستند، اما راهبرد های فراشناختی، زمینه را برای جهت دهی و کاربرد راهبرد های شناختی و نظارت کردن بر آن ها را فراهم می سازند و نقش مهمی در جریان یادگیری ایفا می کنند(عبد اله پور،کدیور و عبداللهی،1384).
راهبرد های فراشناختی به افراد در افزایش بازده یادگیری کمک می کند، دانش آموزان می توانند مسیر خود را در روند یادگیری با توسعه ی ظرفیت های یادگیری فراشناخت ترسیم کنند و محصلان می توانند راه را برای یادگیری مورد یادگیری در دستور کار برنامه ی آموزشی خود باز کنند(کولب،2009).
راهبردهای شناختی راهبردهایی هستند که به فرد کمک می کنند تا اطلاعات را پردازش کند ؛ راهبردهایی مانند : یادداشت برداشتن و نمودار کشیدن. این راهبردها بسیار تکلیف مدار هستند، بدین معنی که ممکن است راهبردی برای یک تکلیف مناسب باشد،اما برای تکلیف دیگر نامناسب و برعکس . فعالیت های فراشناختی ماهیت اجرایی و نظارتی دارند و تنها هنگام برنامه ریزی ، بازبینی و ارزیابی از یک راهبرد شناختی مورد استفاده قرار می گیرند . در نتیجه اغلب به عنوان فعالیت های خود گردانی معروفند(وایدیا ،1999، نقل از فولادچنگ ، 1384). به بیان دیگر ، راهبردهای شناختی به دانش آموز کمک می کنند تا به هدفی خاص برسد ، اما راهبردهای فراشناختی سبب می شوند دانش آموز دریابد که آیا به آن هدف رسیده است یا نه . وقتی که دانش آموزی پرسش هایی از خودش می پرسد تا اطمینان حاصل کند به هدف خویش دست یافته است یا خیر نیز از فراشناخت استفاده کرده است . تجارب فراشناختی یا پیش از فعالیت شناختی به دست می آید یا پس از آن و اغلب وقتی روی می دهد که شناخت فرد با شکست مواجه می شود(فولادچنگ،1384).
2-5-اهمیت فراشناخت در آموزش
در مورد اینکه چرا توسعه مهارت های فراشناختی اهمیت دارد باید به بررسی دقیق فرایندهایی بپردازیم که بر فعالیت های شناختی نظارت می کنند و آن ها را جهت می دهند. فرایندهای فراشناختی،دو جنبه مستقل ولی در ارتباط با یکدیگرند: یکی دانش فراشناختی و دیگر فرایندهای تنظیم و کنترل . دانش فراشناختی شامل موارد زیر است :
1 . اطلاعات فرد در مورد نظام شناختی خود .
2 . اطلاع از هدف و ویژگی های تکلیف .
3 . اطلاعات مربوط به راهبردهای تسهیل کننده .
تنظیم و کنترل از دیگر فرایندهی فراشناختی است که فرایندهای تفکر فرد را در موقعیت یادگیری هدایت می کند.کنترل کننده های فراشناخت یا خود تنظیمی عبارتند از : 1 . برنامه ریزی   2 . نظارت 3. تنظیم  4 . بازبینی(کدیور،1383).
در لزوم توجه به اهمیت فراشناخت و آموزش مهارت های فراشناختی به دانش آموزان ، روانشناسان تربیتی طی چندین دهه ، آموزش راهبردهای ویژه یادگیری به دانش آموزان را تأیید کرده اند ، مهمترین موضوع روانشناسی شناختی در روان شناسی تربیتی ، تأکید بر یادگیری « چگونگی یاد گرفتن» (یادگیری یادگیری) به عنوان یکی از هدف های کلی فرایند یادگیری و تدریس است. هر قدر مطالب مورد نظر برای ذهن آشنا تر و با زندگی و اطلاعاتی قبلی فرد ارتباط بیشتری داشته باشد ، پردازش اطلاعات ساده تر می شود(کدیور،1383).

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید