دانشگاه آزاد اسلامي
واحد علوم و تحقيقات کرمانشاه
پايان نامه کارشناسي ارشد رشته مشاوره و راهنمايي (M.A)
عنوان
رابطه بين سبک هاي دلبستگي و صميميت جنسي با رضايت زناشويي
استاد راهنما
دکتر مختار عارفي
استاد مشاور
دکتر کريم افشاري نيا
پژوهشگر
سارا گل محمدي
تابستان 1392
تقديم به
پدرم
و
مادرم
که در تمامي مراحل تحصيل مصائب و سختي هاي راه را تحمل و ياورم بودند .
قدرداني و سپاس
از بزرگواران، جناب آقاي دکتر مختار عارفي استاد راهنما و جناب آقاي دکتر کريم افشاري نيا استاد مشاور که انجام اين پژوهش در سايه هدايت و راهنمايي آنان ميسر گشت تشکر و قدرداني مي کنم و آرزوي توفيق براي آنها دارم.
همچنين از جناب آقاي دکتر کيوان کاکابرايي و جناب آقاي جديديان که زحمت داوري پايان نامه به آنان واگذار گرديد و از نکته نظرات آنها بهره مند شدم تشکر مي نمايم.
فهرست صفحه
چکيده 1
مقدمه4
بيان مسئله5
اهميت و ضرورت پژوهش6
اهداف تحقيق7
فرضيه تحقيق ، تعاريف مفهومي، تعاريف عملياتي8
فصل دوم: تعاريف و مفاهيم بنيادي9
تعريف رضايتمندي ازدواج10
رضايت زناشويي11
عوامل موثر بر رضايتمندي زناشويي13
ارتباط موثر در رضايت زناشويي14
تعارض در رابطه زناشويي15
اختلاف و دلزدگي در رابطه زناشويي15
رضايت از رابطه جنسي17
رضايت از زندگي و رابطه زناشويي17
تمايلات جنسي انسان19
صميميت جنسي20
صميميت در ازدواج21
صميميت واقعي22
عملکرد جنسي، خودافشاسازي24
مشکلات صميميت در مردان24
مشکلات صميميت در زنان25
مشکلات جنسي26
عوامل موثر بر صميميت جنسي27
سبک هاي دلبستگي28
نظريه بالبي29
نظريه هاي دلبستگي30
موضوع اصلي نظريه دلبستگي31
تعريف دلبستگي31
الگوهاي دلبستگي اينثورث32
پيشينه پژوهش36
فصل سوم: روش پژوهش43
فصل چهارم: يافته هاي پژوهش46
فصل پنجم :بحث و نتيجه گيري 70
منابع 76
چکيده
پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطه بين سبک هاي دلبستگي و صميميت جنسي با رضايت زناشويي طرح ريزي و در سال 1392 انجام گرفته. جامعه آماري پژوهش تمام زوج هاي جوان بين 30 تا40 سال شهر کرمانشاه بود که حداقل 2سال از ازدواج آنها گذشته است،نمونه مورد پژوهش 160نفر (80 زن و 80 مرد) بود که با روش نمونه گيري تصادفي سيستماتيک انتخاب شدند. جهت جمع آوري اطلاعات از پرسشنامه سبک دلبستگي سيمپسون، صميميت جنسي باگاروزي و رضايت زناشويي انريچ استفاده شد.روش پژوهش از نوع توصيفي و همبستگي است. نتايج تجزيه وتحليل داده هاي پژوهش نشان داد: بين سبک دلبستگي اضطرابي با رضايت زناشويي رابطه معنادار منفي(r=-0/347)وجود دارد، بين سبک دلبستگي اجتنابي با رضايت زناشويي رابطه معنادار منفي(r= -0/630)وجود دارد، بين صميميت جنسي با رضايت زناشويي رابطه معنادار (r=0/739)وجود دارد. همچنين يافته ها نشان داد سبک دلبستگي و صميميت جنسي پيش بيني کننده هاي مناسبي براي رضايت زناشويي هستند و مي توانند روي هم 3/60 درصداز تغييرات رضايت زناشويي را پيش بيني کنند.
واژه هاي کليدي: سبک دلبستگي، صميميت جنسي، رضايت زناشويي
فصل يکم
مقدمه پژوهش
مقدمه
مطالعه علمي رضايت زناشويي، از دهه 1990 تا کنون به شدت مورد توجه قرار گرفته است. رضايت زناشويي يکي از گسترده ترين مفاهيم براي تبيين و نشان دادن ميزان شادي و پايداري روابط مي باشد. رضايت زناشويي فرايندي است که در طول زندگي زوجين به وجود مي آيد. زيرا لازمه آن انطباق سليقه ها، شناخت ويژگي ها ي شخصيتي، ايجاد قواعد رفتاري و شکل گيري الگوهاي مراوده اي است. زوجيني که از نوع و سطح رابطه شان راضي اند، توافق زيادي با يکديگر دارند و زمان و مسائل مالي خودشان را به خوبي برنامه ريزي مي کنند(گريف1، 2000، به نقل از آسفيچي و همکاران،1391). يکي از عوامل مهم که در سال هاي اخير به آن توجه شده است و بر روي رضايت زناشويي تاثير دارد تجارب اوليه فرد با والدين و يا نوع رابطه عاطفي فرد با والدين خود در دوران کودکي است. برخي از مطالعات تلاش کرده اند به اين سوال پاسخ دهند که چگونه تجارب اوليه فرد با والدين خود در دوران کودکي مي تواند وي را در بزرگسالي تحت تاثير قرار دهد(سيمپسون و رولز2 1998). همچنين يکي ديگر از مهمترين عوامل خوشبختي در زندگي زناشويي، روابط لذت بخش جنسي است و رضايت بخش نبودن آن منجر به احساس محروميت، ناکامي و عدم ايمني در همسران مي شود. اين محروميت جنسي در بسياري از مواقع در نهايت منجر به طلاق و از هم گسستگي زندگي زناشويي مي گردد. نارضايتمندي جنسي يکي از عوامل موثر در بسياري از طلاق ها به شمار مي آيد(مک کارتي، 2002). از آنجا که نظريه دلبستگي رضايت و صميميت جنسي زوجين را افزايش مي دهد وبا توجه به اينکه سبک هاي دلبستگي ناايمن مي توانند بر رابطه زوجين و همچنين رابطه جنسي آنها تأثير منفي بگذارند و با از هم پاشيدن روابط عاشقانه وازدواج رابطه دارد،اين پژوهش بر آن است تا رابطه بين سبک هاي دلبستگي و صميميت جنسي را با رضايت زناشويي بررسي نمايد.

بيان مسئله
در سال هاي اخير كمك به زوج ها براي بهبود روابط زناشويي خود با استفاده از روش هاي مختلف درمان مورد توجه قرار گرفته است سوال اصلي اين تحقيق اين است كه آيا سبك هاي دلبستگي و صميميت جنسي با رضايت زناشويي رابطه معناداري دارد؟ براي پاسخ به اين سوال ابتدا به تشريح هر يك از مفاهيم سبك هاي دلبستگي ، صميميت جنسي و رضايت زناشويي مي پردازيم:
داشتن رابطه?ي صميمانه و دلبستگي عاطفي با افراد نزديك زندگي چون والدين، همسر و فرزندان يكي از مهمترين نيازهاي بشري است. تلاش در جهت جستجو و حفظ رابطه با افراد مهم زندگي يك اصل انگيزشي بوده و در تمام طول زندگي با فرد همراه است. دلبستگي و داشتن رابطه براي رشد رواني، تكوين شخصيت و سلامت هيجاني ضروري است و بر سلامت هيجاني، احساس امنيت و بهداشت روان انسان ها تاثير مي گذارد. بررسي هاي قبلي رضايتمندي زناشويي به طور کل نشان ميد هند که وضعيت جنس افراد، پيش بيني کننده رضايتمندي نمي باشد ( اسميت3 ، 1985؛ به نقل از تابع بردبار، 1383). در پژوهش ديگري با عنوان رابطه بين دلبتسگي و روشهاي حل تعارض و رضايت زناشويي (فيني4، 1999) ايمني دلبستگي با رضايت زناشويي زوجين همبستگي مثبت داشت.
نظريه ي دلبستگي، انسان را به عنوان موجودي اجتماعي مي نگرد كه ظرفيت برقراري ارتباط با ساير انسا ن ها را دارد. يك رابطه ي امن با فردي صورت مي پذيرد كه نسبت به او احساس دلبستگي بشود. اين ارتباط امن بيشتر با همسر شكل مي گيرد و همسر شكل اوليه?ي دلبستگي و منبع عمده?ي امنيت و احساس آرامش است. افرادي كه احساس ايمني مي?كنند به همسر خود دلبستگي روشن تر، منسجم تر و پيوسته تري داشته و احساس مثبتي نسبت به خود دارند. زوجيني كه دلبستگي ايمن دارند نسبت به يكديگر متعهدتر هستند. آن ها از رابطه ي بين فردي خود بيشتر احساس رضايت مي كنند و اين امر سبب تداوم رابطه بين آنها مي گردد (بالبي5 ، 1982).
دلبستگي فهم ما را وقايع ارتباطي روانه مثل رابطه ي جنسي، دلبستگي بين زوجين را نسبت به هم زياد مي کند.براي بسياري از زوج ها ارتباط جنسي زماني اتفاق مي افتد که قادر باشند ارتباط لطيف تري را با يکديگر برقرار کنند و نيازهاي ذلبستگيشان را پاسخ گويند. روابط جنسي جزيي از ارتباطهاي عاشقانه ي زوجين است و پيوندهاي عاشقانه و صميميت و رضايت از رابطه ي جنسي عوامل کليدي در دلبستگي زوجين هستند(هازان و همکاران، 1982).
در اين ميان صميميت جنسي موضوعي پيچيده است كه نياز به توجه ويژه اي دارد؛ زيرا رضايتمندي در اين زمينه بر جنبه?هاي ديگر روابط زوجين اثر مي?گذارد. صميميت جنسي شامل در ميان گذاشتن تجارب عاشقانه با يكديگر، نياز به تماس بدني، آميزش جنسي و روابطي مي?شود كه براي برانگيختن، تحريك و رضايت جنسي طرح ريزي مي شود. مشاوران در طول سال?ها كار با مراجعان متوجه گرديده اند كه صميميت جنسي بيشترين حساسيت و در عين حال بيشترين مشكلات را براي زو ج ها به ارمغان مي آورد. اگر زوجين نسبت به تفاوت هاي خود در تقاضاهاي جنسي و تمايلات مختلفشان در آميزش جنسي آگاهي داشته باشند مي توانند قبل از آن كه ارتباطشان دچار مشكل گردد آن را مورد درمان قرار دهند. برعكس اگر زوجين به صميميت جنسي خود آگاه نباشند بايد شاهد برون ريزي مشكلات باشند(باگارزي6، 2001) و اين مسئله در واقع مي تواند رضايت زناشويي را بالا برد. اين تحقيق با هدف بررسي رابطه بين سبك هاي دلبستگي و صميميت جنسي با رضايت زناشويي صورت خواهد گرفت.
اهميت و ضرورت پژوهش
روابط جنسي بخشي ضروري از بيشتر روابط صميمي زن و مرد است تا جايي که در غالب جوامع ، ازدواج با روابط جنسي آغاز مي شود.(اسپريچر7 و همکاران، 2006؛ اپت8 و همکاران، 1994، به نقل از عارفي و همکاران،1391)اشاره مي کنند که رابطه ي جنسي موضوعي است که در ادبيات پژوهشي مورد غفلت واقع شده است. در ايران مولفه هاي ديگر زناشويي به وفور مورد بررسي قرار گرفته اند، اما روابط جنسي به ندرت مورد توجه پژوهشگران بوده است.
با توجه به اهميت کارکرد متعادل خانواده و جلوگيري از متلاشي شدن آن، شناخت عوامل مرتبط با رضايت زناشويي که پايه ي استحکام بخش زندگي خانوادگي است، ضروري به نظر مي رسد. بنابر اين در صورت توجه به عوامل موثر بر رضايت زناشويي مي توان انتظار داشت که با افزايش سطح رضايتمندي زناشويي بسياري از مشکلات رواني، عاطفي و اجتماعي خانواده ها و در کل جامعه کاهش يابد. همچنين با ارتقاء سطح رضايتمندي زناشويي و رضايت از زندگي، افراد جامعه با آرامش خاطر بيشتر به رشد و تعالي و خدمات اجتماعي فرهنگي و اقتصادي خواهند پرداخت و خانواده ها نيز از اين پيشرفت سود خواهند برد (ثنايي ، علاقبند و هومن، 1379). بنابراين براي افزايش رضايتمندي زناشويي بايد عوامل مرتبط با آن شناسايي گردد همچنين به نظر مي رسد نظريه ي دلبستگي بر اهميت صميميت تاكيد مي كند و بر اين باور است كه صميمي شدن با افراد خاص يكي از نيازهاي انسان است. ميل به صميميت ريشه هاي زيست شناختي دارد و در اكثر افراد از تولد تا مرگ ادامه مي يابد. ميل به صميميت براي دلبستگي مهم است و روابطي كه ميل رسيدن به صميميت را ارضا مي كنند منجر به دلبستگي هاي ايمن تر بين زوجين مي گردند. مطالعات نشان داده اند كه دلبستگي با رضايت زناشويي(رحيميان و همکاران،2007) و نيز مسايل مختلف جنسي در ارتباط است (دمپستر9 و همکاران،2007؛ استيون وهمکاران، 2002؛ کوپر وهمکاران ، 2006؛ براسرد و همکاران، 2007) و اين يافته ها باعث شده است كه توجه پژوهشگران به نقش دلبستگي در مسايل جنسي افزايش يابد. بنابراين با توجه به مطالبي كه گفته شد لزوم پرداختن به موضوع رابطه سبك دلبستگي و صميميت جنسي با رضايت زناشويي محرز مي گردد.
اهداف تحقيق
هدف اصلي تحقيق : بررسي رابطه بين سبك هاي دلبستگي و صميميت جنسي با رضايت زناشويي در زوج هاي شهر کرمانشاه است.
اهداف فرعي :
تعيين رابطه سبك دلبستگي اجتنابي با رضايت زناشويي
تعيين رابطه سبك دلبستگي دو سوگرا با رضايت زناشويي
تعيين رابطه صميميت جنسي با رضايت زناشويي
فرضيه‏هاي تحقيق:
سبك دلبستگي اجتنابي با رضايت زناشويي رابطه دارد.
سبك دلبستگي دو سوگرا با رضايت زناشويي رابطه دارد.
صميميت جنسي با رضايت زناشويي رابطه دارد.
تعاريف مفهومي:
رضايت زناشويي : عبارت است از انطباق بين انتظاراتي كه فرد از زندگي زناشويي دارد و آن را در زندگي?اش تجربه مي كند (يوسفي، 1384).
دلبستگي : يك رابطه عاطفي و نسبتا پايدار است كه در آن انگاره دلبستگي به عنوان يك موضوع بي همتا و غير قابل جايگزين با فرد ديگر مطرح مي شود(پاپاليا10، 2002).
صميميت جنسي : صميميت جنسي شامل در ميان گذاشتن تجارب عاشقانه با يكديگر، نياز به تماس بدني، آميزش جنسي و روابطي مي?شود كه براي برانگيختن، تحريك و رضايت جنسي طرح ريزي مي شود (بطلاني و همکاران، 1389).
تعاريف عملياتي :
رضايت زناشويي : نمره اي كه آزمودني از پرسشنامه رضايت زناشويي انريچ بدست آورده است.
سبك دلبستگي : نمره اي كه آزمودني از پرسشنامه سبك دلبستگي سيمپسون بدست مي آورد.
صميميت جنسي: نمره اي كه آزمودني از پرسشنامه صميميت جنسي باگاروزي بدست مي آورد.
فصل دوم
پيشينه پژوهش
تعاريف و مفاهيم بنيادي
رضايت مندي ازدواج
از تعاريف برونداد ناشي از مجموعه‌اي از عوامل نظير حل تعارض موفقيت‌آميز، يا موفقيت در فعاليت‌هاي مرتبط با شادكامي در فرآيند ازدواج را به عنوان تعريف رضامندي زناشويي عنوان مي‌كنند. رضايت زناشويي فرآيندي است كه در طول زندگي زوجين به وجود مي‌آيد؛ زيرا لازمة آن، انطباق سليقه‌ها، شناخت ويژگي‌هاي شخصيتي، ايجاد قواعد رفتاري و شكل‌گيري الگو‌هاي مراوده‌اي است. (خدابخش احمدي و همکاران،1380(.
ازدواج در زمره ي تکاليف و سنت هايي است که از دير باز در جوامع بشري مورد توجه بوده است. زندگي متأهلي از جمله مقاطع چالش برانگيز و گاه تنش زاي دوران حيات هر فرد به حساب مي آيد. (ديويس 11 ،1994) گذر از زندگي متأهلي را از مشکل ترين مراحل انتقال زندگي مي داند. با وجود آمار زياد طلاق تعجب آور نيست که دانشمندان علوم اجتماعي مشتاقانه در پي پاسخ به اين سوال هستند که “راز ماندگاري ازدواج ها چيست؟”. پژوهش ها تأکيد دارند درماندگي زناشويي و تعارض زناشويي مخرب، خطرسازترين عوامل در بيشتر اختلالات و آسيب هاي روانشناختي به حساب مي آيند(از جمله کوي و همکاران،1993، به نقل از عارفي و محسن زاده،1391).
اکثر زن و شوهرها در ابتداي زندگي مشترک، رضايت زناشويي متفاوتي را نشان مي دهند که رضايت زناشويي زنان از عوامل متعدد و به صورت متفاوت از مردان تأثير مي پذيرد و سبک هاي دلبستگي از جمله اين عوامل است (گاتمن، 1999؛ مارکمن و همکاران، 1994، به نقل از امان الهي و همکاران، 1389). متون ديني مؤلفه‌هاي مؤثري را در‌اين زمينه ارايه مي‌دهند.
رضايت زناشويي
رضايت زناشويي عبارت است از احساسات عيني از خشنودي، رضايت و لذت تجربه شده توسط زن يا شوهر موقعي که همه جنبه هاي ازدواجشان را در نظر مي گيرند. بررسي عوامل موثر در رضايت زناشويي از اين جهت حائز اهميت است که رضايت فرد از زندگي زناشويي بخش مهمي از سلامت فردي محسوب مي گردد(سليمانيان، 1373). رضايت زناشويي يکي از مهم ترين عوامل اثر گذار بر عملکرد خانواده مي باشد. همه زوج ها به دنبال آن هستند که از زندگي زناشويي خود لذت ببرند و احساس رضايت کنند (رضا زاده، 1381).رضايت زناشويي به معناي داشتن احساس مطلوب از ازدواج است و يک تجربه شخصي در ازدواج است که تنها توسط خود فرد در پاسخ به ميزان لذت رابطه زناشويي قابل ارزيابي است. رضايت زناشويي به انتظارات افراد بستگي دارد، با توجه به اهميت کارکرد متعادل خانواده و جلوگيري از متلاشي شدن آن، شناخت عوامل مرتبط با رضايت زناشويي که پايه ي استحکام بخش زندگي خانوادگي است، ضروري به نظر مي رسد. بنابراين در صورت توجه به عوامل موثر بر رضايت زناشويي مي توان انتظار داشت که با افزايش سطح رضايتمندي زناشويي بسياري از مشکلات رواني، عاطفي و اجتماعي خانواده ها و در کل جامعه کاهش يابد(کاپلان و سادوکس،2002).
همچنين رضايت زناشويي، انطباق بين انتظاراتي که فرد از زندگي زناشويي دارد و آنچه در زندگي خود تجربه مي کند(مادانس12، 1981). وينچ13 معتقد است رضايت زناشويي انطباق بين وضعيت موجود و وضعيت مورد انتظار است (وينچ14، 1974). برخي از صاحب نظران در تعريف رضايت زناشويي، آن را تابع مراحل چرخه زندگي مي دانند. راه هاي مختلفي براي تعريف رضايت زناشويي وجود دارد. و بهترين تعريف را هاکينز ارايه کرده است او رضايت زناشويي را احساس خشنودي، رضايت و لذت توسط زن و شوهر زماني که همه ي جنبه هاي ازدواج خود را در نظر مي گيرند تعريف مي کند. رضايت يک متغير نگرشي است، بنابراين، طبق تعريف مذکور رضايت زناشويي در واقع نگرش مثبت و لذت بخشي است که زن و شوهر از جنبه هاي مختلف روابط زناشويي خود دارند(اليس15 و همکاران، 1996؛ به نقل از بيرامي و همکاران، 1390).
رضايت زناشويي16 ، ارزيابي کلي ذهني فرد از رابطه ي زناشويي و ميزان برآورده شدن نيازها، خواسته ها و آرزوهاي شخصي و زوجي در اين رابطه است (گلس17، 1995) مي تواند انعکاسي از ميزان شادي افراد از روابط زناشويي را به عنوان يک موقيت روانشناختي در نظر بگيرد که خود به خود به وجود نمي آيد، بلکه مستلزم تلاش هر دو زوج است. بويژه در سال هاي اوليه، رضايت زناشويي بسيار بي ثبات است و روابط در معرض بيشترين خطر قرار دارند(احمدي و همکاران، 2010). هرچند مطالعه ي رضايت زناشويي پيشينه ي طولاني و مستندي دارد، آمارهاي طلاق حاکي از آن است که دانش ما در مورد شيوه هاي رسيدن به رضايت زناشويي و حفظ آن در سطحي بسنده و اطمينان از موفقيت زناشويي، بسيار اندک است. به لحاظ تاريخي بيشتر پژوهش ها درباره رضايت زناشويي، روابط خطي ساده بين متغيرها رابررسي کرده اند. ازجمله بر رابطه ي بين تعاملات زناشويي و رضايت زناشويي) کردک، 1995)، ويژگي هاي شخصيتي با رضايت زناشويي)لارسون و هولمن18، 1994) باورهاي ناکارآمد شخصي بارضايت زناشويي (کردک، 1997)، سبک هاي دلبستگي و رضايت زناشويي (کولينز19، 2008) تمرکز شده است. زوج هايي که به شيوه ي مصالحه تعارضات خويش راحل مي کنند، رضايت زناشويي بيشتري را گزارش کردند(آبراهام و براين20، 2000؛ به نقل از حسيني نسب و همکاران، 1388). پژوهش ها نشان مي دهد که سطوح بالاي رضايت جنسي با کيفيت و پايداري بيشتر روابط جنسي هم بسته است( اسپريچروکيت21،2004). همچنين هاسيبروک و فهر(2002) در مطالعه ي تحليل عامل نشان دادند رضايت جنسي يک مؤلفه ي عمده ي مدل کيفيت رابطه ي زناشويي است. گاتمن22 (1999) و مارکمن23 و همکاران (1994) معتقدند که اکثر زن و شوهرها در ابتداي زندگي مشترک، رضايت زناشويي متفاوتي را نشان مي دهند. اين مسائل نشان مي دهد که رضايت زناشويي زنان از عوامل متعدد و به صورت متفاوت از مردان تأثير مي پذيرد و سبک هاي دلبستگي و عشق از جمله اين عوامل است(امان الهي و همکاران،1391).
عوامل موثر بر رضايتمندي زناشويي
يافته هاي پژوهشي، نشانگر آن است که عوامل متعددي در رضايتمندي زناشويي تاثير دارد از جمله: شخصيت (اسچنورمن- کروک24 ، 2001) تحصيلات و طبقه اجتماعي (جليلي، 1375، مرادي، 1386). عقايد مذهبي ( اعرافي، 1385، هاشمي، گلشن آبادي، 1386)، مسايل مالي، علاقه، توجه، حمايت و درک همسر، اشتغال زنان، تعداد فرزندان(ترک، 1385)، طول مدت ازدواج، صرف اوقات فراغت( هيوستون25 و همکاران، 1986)، روحيه همکاري ( گاتمن، 1994)، مسايل جنسي ( فرانکن، 1998؛ شاملو، 1381)، وابستگي شديد زوجين به خويشان و دوستان( ترمن26 به نقل از سليمانيان، 1373)، و بالاخره سبک هاي دلبستگي(بانز 27، 2004) و راهبردهاي حل تعارض در زوجين( گاتمن، 1994، 1998. به نقل از فروشاني و همکاران، 1388). تحقيقات ديگر نشان مي دهد که متغيرهاي متعدد مانند عشق، تعهد، ارتباط، اعتماد متقابل، صميميت، احترام، حمايت، وفاداري، علايق مشترک، در متقابل، نگران يکديگر بودن و توجه کردن، تبادل متقابل احساسات و افکار و تجربيات با رضايت زناشويي رابطه دارند (کاسلو و رابينسون28، 1996).
ارتباط موثر در رضايت زناشويي
ارتباط موثر29 نقش برجسته اي در رضايت زناشويي دارد و مي تواند نقش مهمي در ايجاد احساس امنيت براي زوجين داشته باشد (استانلي30 و همکاران، 2002). بيان عواطف31 عاملي اساسي در تمايز زوج هاي راضي از ناراضي است، چون نقش مهمي در رشد صميميت رابطه دارد. ابراز متقابل عواطف در زوجين احساس حمايت شدن را ايجاد نموده و خودآشکارسازي32 بيشتر در رابطه را در پي دارد (ساندرسون و ايوانس33 2001 ؛ به نقل از بشارت و گنجي،1391). پژوش ها قويأ از اين ايده حمايت مي کنند که افراد متأهل در مقايسه با مطلقه ها، جدا شده ها، بيوه ها، و ازدواج نکرده ها سلامت روان شناختي بيشتر و فشار رواني 34 کمتري را تجربه مي کنند (دمو و اکوک35 ،1996؛شنبورن36 ،2004). درايران تأثير برنام? غني سازي ارتباط، در افزايش رضايت زناشويي(نظري، 2004) و سازگاري زناشويي(طاهري، 2010) وکيفيت روابط زناشويي زوج ها(عيسي نژاد و همکاران، 2010)تائيد شده است.
با وجود آمار زياد طلاق تعجب آور نيست که دانشمندان علوم اجتماعي مشتاقانه در پي پاسخ به اين سوال هستند که “راز ماندگاري ازدواج ها چيست؟”. پژوهش ها تأکيد دارند درماندگي زناشويي و تعارض زناشويي مخرب، خطرسازترين عوامل در بيشتر اختلالات و آسيب هاي روانشناختي به حساب مي آيند(از جمله کوي و همکاران،1993)، و مولفه هاي موفقيت زناشويي با عمر طولاني و سلامت بيشتر هم بسته هستند(ليلارد و پانسين37، 1996؛ موري38 ،2000؛ به نقل از عارفي و محسن زاده،1391).
بخش گسترده اي از پژوهش ها به نقش ارتباط موثر به عنوان مولفه اي محوري در رضايت زناشويي پرداخته اند(از جمله کارر39 و گاتمن،1999؛ نولر،1988؛ راجي و برادبور40 ،1999). پژوهش گران ديگري پيشنهاد کرده اند رضايت از رابطه جنسي نيز نقش حياتي در ايجاد و حفظ يک ازدواج شاد دارد (آپت41 و ديگران، 1996؛ يانگ42 و همکاران، 2000؛ دونلي43، 1994). با اين وجود، معدود پژوهش هايي به ارتبا ط اين سازه ها با همديگر و ماهيت تأثير و تأثر آنها در پيش بيني رضايت زناشويي پرداخته اند.
تعارض در رابطه زناشويي
زماني که تعارض به ميزان زيادي در زندگي زناشويي بروز نمايد و زوجين نتوانند به نحو موثر با آن کنار بيايند، پيامدهاي منفي زيادي براي سلامت رواني و جسمي زن و شوهر و فرزندان به بار خواهد آمد که جنبه هاي مفيد زناشويي را تحت الشعاع قرار مي دهد. وقوع تعارض زناشويي حتي در ازدواج هاي موفق، امري عادي تلقي مي شود و يک رابطه صميمانه لزوما مترادف يک درگيري عاطفي و رفتاري با خوشي نيست، بلکه اغلب از طريق حلموفقيت آميز تعارض زناشويي به گونه اي حاصل مي شود که رضايت طرفين را د ر بر داشته باشد.با توجه يه اهميت استحکام و بقاء کانون خانواده و سلامت و بهزيستي افراد جامعه بررسي مسائل و مشکلاتي که منجر به فروپاشي خانواده و روابط زناشويي مي شود ضروري به نظر مي رسد(رسولي، 1380).
اختلاف و دلزدگي در رابطه زناشويي
(برنشتاين44 و برنشتاين، 1989) نشان داده اند که بسياري از همسران در برقراري و حفظ روابط دوستانه و صميمي با يکديگر دچار مشکل اند چون انتظار دارند تااز ازدواج به گونه اي کلي و از همسران به گونه اي اختصاصي ،منافعي به دست آورند.به بيان ديگر، انتظارهاي آنان از روابط زناشويي بيشتر ،گسترده تر و در بسياري موارد غيرمنطقي تر شده اند و حتي توانسته اند زمينه دلزدگي از زندگي زناشويي را فراهم آورند. بسياري از تعارضات و مشکلات با منشا روانشناختي را نتيجه طرز تفکر غيرمنطقي و غير عقلاني ميداند.(موسوي ،1383). براساس نظريه عقلاني -عاطفي رفتاري اليس داشتن رشته اي از تفکرات و باورهاي غيرمنطقي ميتواند منجر به اختلال در رابطه زناشويي گردد(مهدويان ،1376).در واقع تفکرات غيرمنطقي همان انديشه هاي باطل و وهمي و خيالي هستند که منجر به بروز اختلافات رفتاري و اختلافات زناشويي ميشوند(شفيع آبادي وناصري ،1368).
بسياري از همسران زندگي مشترک خود را با عشق آغاز ميکنند و در اين زمان هرگز به اين موضوع فکر نميکنند که روزي ممکن است شعله عشق آنا به خاموشي گرايد.اليس عنوان ميکند زوج هايي که به تازگي ازدواج کرده اند کمتر به اين فکر ميکنند که ممکن است زماني عشق افسانه اي آنها کم رنگ شود واين درست زماني است که دلزدگي آغاز شده است.(اديب راد و اديب راد ،1384). دلزدگي يک حالت تجربه شده خستگي جسمي ،عاطفي و رواني است (شاداب،1381) که در نتيجه اختلاف زياد بين انتظارات و واقعيت ناشي ميشود(نويدي ،1384).
دلزدگي زناشويي به علت مجموعه اي از توقعات غيرواقع گرايانه و تفکرات غيرمنطقي و فراز و نشيب هاي زندگي بروز ميکند. برخلاف عقيده اغلب رويکردهاي باليني که در زوج درماني استفاده ميشود ،دلزدگي زوج ها به علت وجود اشکال در يک يا هردو نفر نيست .دلزدگي از عشق يک روند تدريجي است و به ندرت به طور ناگهاني بروز ميکند. در واقع صميميت و عشق به تدريج رنگ مي بازد و به همراه آن خستگي عمومي عارض ميشود که در شديدترين نوع آن دلزدگي با فروپاشي رابطه برابر است(برنشتاين ،ترجمه زنده جاني ،1380).
برخي از پژوهشگران بر اين باورند که مشکلات زناشويي در سبک هاي دلبستگي زوج ها ريشه دارند. کوباک، راکسچل45 و هازن(1994) پيشنهاد کردند که نشانه هاي آشفتگي زناشويي نشانه اي از دلبستگي ناايمن است. نارضايتي همسران اغلب از ترس هاي برخاسته از سبک دلبستگي آن ها نشات مي گيرد( ترس از رها شدن يا نبود صميميت). همچنين پيروان زوج درماني هيجان مدار بر اين باورند که مشکلات زوج هاي آشفته در سبک هاي دلبستگي آن ها ريشه دارند که بايد براي ايجاد پيوند عاطفي امن ميان زوج ها دوباره بررسي، پردازش و تغيير يابند) به نقل از خسروي و همکاران، 1390).
رضايت از رابطه جنسي
يکي از مولفه هاي مهمي که در بافت زناشويي، ارتباط و سازگاري زناشويي را متأثر مي کند رضايت رابطه جنسي است. لومن46 و ديگران(1994) مطالعه اي را با عنوان “رابطه جنسي در آمريکا” انجام دادند و دريافتند رضايت جنسي و بهزيستي به طور جدا نشدني به هم مرتبط هستند. کريستوفر و اسپريچر47(2000) اظهار مي کنند گرچه دانش ما در مورد روابط جنسي زناشويي پيش از گذشته است ولي در اين مورد که روابط جنسي چگونه بر زندگي زناشويي اثر مي گذارد و در مورد ماهيت تأثير و تآثر آن با ديگر پديده هاي زناشويي ديدگاه محدودي داريم. طبق نظر گورمن مشکلات زناشويي که در پيوستار سازگاري زناشويي، پس و پيش مي روند، به عنوان انعکاسي از عناصر تعاملي تجربه انساني به حساب مي آيند. بنابراين هم چنان که جانسون، آمولوزا و بوت اظهار کرده اند کيفيت رابطه زناشويي خاصيت دو نفري دارد و چيزي نيست که اشخاص بتوانند آن را از يک ازدواج به ازدواج ديگر منتقل کنند(هنريک48، 1996).
رضايت از زندگي و رابطه زناشويي
رضايت يک فرد از زندگي زناشويي به منزله رضايت وي از خانواده محسوب مي شود و رضايت رضايت از خانواده به مفهوم رضايت از زندگي بوده و در نتيجه تسهيل در امر رشد و تعالي و پيشرفت مادي و معنوي جامعه خواهد شد(عدالتي و ردزوان49، 2010). همچنين با ارتقاء سطح رضامندي زناشويي و رضايت از زندگي، افراد جامعه با آرامش خاطر بيشتر به رشد و تعالي و خدمات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي خواهند پرداخت و خانواده ها نيز از اين پيشرفت سود خواهند برد(ثنايي،علاقبند و هومن، 1379).
دربسياري از فرهنگ ها به روابط زناشويي به منزله منبع اوليه حمايت و عاطفه نگريسته ميشود(لاوينگر و هيستون50،1990) و از همسران انتظار ميرود تا يک رابطه انحصاري ،صداقت ،علاقه ،عاطفه و نيز صميميت و حمايت از خود نشان ميدهند .تقريبا تمامي زوج ها در ابتداي زندگي زناشويي و سطح بالايي از رضايت را گزارش ميکنند(مارکمن و هالوگ 51،1993).اما اين رضايت در خلال زمان کاهش مي يابد. خشنودي، رضايت و خوشبختي زندگي نياز به تلاش زوجين دارد، علاوه بر اين، عواملي بر زندگي زوجين تأثير گذاشته و موجب بروز ناسازگاري در زندگي مي شود. عواملي همچون کيفيت ارتباط قبل از ازدواج، چگونگي ازدواج، شيوه ارتباطي زوجين، نوع شخصيت زوجين، و برخورد با مشکلات زناشويي برخي از اين عوامل شناخته شده است(نقل از احمدي،1383).
در واقع ارتباط با همسر جنبه مرکزي زندگي عاطفي و اجتماعي يک فرد است و نارضايتي زناشويي مي تواند به توانايي زن و شوهر براي برقراري روابط رضايتمندانه با بچه ها و ساير اشخاص خارج از خانواده آسيب برساند(مظاهري، 1379). تنوع در جهت گيري دلبستگي بزرگسالي، به الگوهاي اختلاف و فشار رواني در روابط عاشقانه، رضايت و توازن عاشقانه و همچنين دوره زماني روابط عاشقانه مرتبط است. به طور کلي افراد با سبک دلبستگي ناايمن، تعارض بيشتر، رضايت کمتر، ثبات کمتر و دوره هاي کوتاه تري در روابط عاشقانه خود تجربه مي کنند(افخم ابراهيمي،1387)، همچنين نتايج نشان مي دهد که مردان سازگاري زناشويي بالاتري نسبت به زنان دارند (ازمنا و اتيکب52 ،2010 ؛ به نقل از خوشخرام و گلزاري، 1390)
تمايلات جنسي انسان
تمايلات جنسي انسان: کانون توجه، علاقه و تحليل دائمي براي نوع بشر بوده است. توصيف هاي رفتار جنسي از زمان نقاشي هاي روي ديوار غارها در پيش از تاريخ، نقاشي هاي آناتوميک داوينچي رابطه جنسي تا سايت هاي زشت نگاري امروزي قابل وصول در اينترنت وجود داشته است. تمايلات جنسي با تشريح، فيزيولوژي، فرهنگي که شخص در آن زندگي مي کند، روابط با ديگران و تجارب رشدي سراسر چرخه زندگي تعيين مي شود. اين اصطلاح شامل درک مذکر يا مونث بودن، افکار و تخيلات و نيز رفتارهاي خصوصي شخص است. براي فرد بهنجار معمول، جذبه جنسي نسبت به فردي ديگر و هيجان عشقي که متعاقب آن مي آيد عميقأ با احساس شادي دروني همراه است. رفتار جنسي بهنجار که برا ي خود شخص و طرف مقابل لذت بخش است، شامل تحريک اعضاء جنسي اوليه از جمله رابطه جنسي است؛ اين رفتار يا احساسهاي نا متناسب با گناه واضطراب همراه نبوده و در عين حال جنبه جبري هم ندارد (کاپلان و سادوکس، 2002). فرويد53 ، چنين فرض مي کرد که سلامت رواني را مي توان با توانايي شخص براي کارکرد خوب در دو زمينه کار و محبت تعيين کرد. وقتي کسي با حداقل ترس و تعارض قادر به دادن و گرفتن محبت است، مي توان گفت که بر قراري روابط صميمانه را با ديگران دارد. وقتي هم درگير رابطه اي صميمانه است،فعالانه براي رشد شادي معشوق مي کوشد. عشق پخته به غير همجنس با صميميت مشخص است، که از صفات ويژه روابط بين مرد و زن است. کيفيت صميميت در روابط جنسي پخته چيزي است که رولو مي54 ، آن را دريافت فعالانه خوانده است، که در آن شخص در عين حال که عشق مي ورزد، اجازه مي دهد که به او عشق بورزند، “مي” ارزشهاي عشق جنسي را به گسترش خويشتن شناسي، تجربه شفقت و مهرباني، افزايش غرور و اظهار وجود، و گاهي در لحظه هاي ارگاسم، حتي از دست دادن احساس جدا بودن از معشوق تشبيه کرده است. در چنين موقعيتي است که سکس و عشق متقابلأ همديگر را تقويت مي کنند و به صورتي سالم در هم مي آميزند. بعضي از مردم تعارض هايي دارند که آنها را در آميختن تکانه هاي لطيف و هيجاني باز مي دارد. اين امر مي تواند مانع ابراز تمايلات جنسي در روابط تداخل در احساس نزديکي با کسي ديگر شده و احساس کفايت و احترام به نفس او را کاهش مي دهد. اگر اين مسائل شديد باشند ممکن است از ايجاد روابط صميمانه يا احساس تعهد به آن ممانعت کند(کاپلان وسادوک،2002).
صميميت جنسي
صميميت تجربه نزديکي احساسي است. زماني رخ مي دهد که دو نفر از لحاظ احساسي بتوانند به هم نزديک شوند و احساسات واقعي، افکار، ترس و آرزوهاي يکديگر را کشف کنند. اين مي تواند تنها زماني رخ دهد که دو نفر قادرند به يکديگر خالصانه اعتماد کنند که قادرند خطر آسيبهاي موجود را بپذيرند. صميميت يک نياز جهاني براي بشر است، بدون آن ما دلتنگي را تجربه مي کنيم. کمبود ادراک صميميت يکي از عمومي ترين دلايل فروپاشي روابط است(راندال55 و همکاران،2009).از جمله مظاهر زندگي اجتماعي انسان، وجود تعامل سازنده ميان انسانها و برقرار بودن عشق به همنوع و ابراز صميميت و همدلي به يکديگر است(عدالتي و ردزوان، 2010). صميميت در روابط زناشويي، به صورت الگوي رفتاري بسيار مهمي مفهوم سازي شده است که جنبه هاي عاطفي – هيجاني و اجتماعي نيرومندي دارد و بر پايه پذيرش، رضايت خاطر و عشق شکل مي گيرد(تن هوتن56، 2007). روانشناسان صميميت را توانايي برقراري ارتباط با ديگري و بيان عواطف تعريف مي کنند و آن را حق مسلم و از حالتهاي طبيعي انسان مي دانند(بلوم57، 2006، به نقل از نصراصفهاني و همکاران، 1392).
مطالعه علمي درباره روابط صميمانه به عنوان يک جنب? مهم از زندگي زناشويي از ده? 1960 با بررسي هاي ميلر و همکاران آغاز شده است(ميلر58و همکاران ،2006). از نظر نظريه پردازان خانواده، روابط صميمانه ميان همسران موجب ايجاد هويت خانوادگي، تأمين بهداشت رواني اعضاي خانواده و عاملي محافظت کننده و نيرومند در برابر مشکلات فردي و اجتماعي است. از نظر درمانگران خانواده، شناخت صميميت به معناي آگاهي از تنوع در ساختارهاي خانوادگي است و از اين روست که درمانگران خانواده سعي مي کنند تا با در نظر گرفتن فرد در متن روابط صميمانه اي که در خانواده دارد مشکلات او راحل نمايند و موقعيتي ايجاد کنند که زوج ها، صميميت خود را در جو درماني افزايش دهند(بارنز59 ، 1998؛ به نقل از ابراهيمي و همکاران، 1390).
صميميت در ازدواج
صميميت در ازدواج با ارزش است، زيرا تعهد زوجين به ثبات ارتباط را محکم مي کند و به طور مثبتي با سازگاري و رضايت زناشويي همراه است(هلر و وود60 ، 1998؛ به نقل از اعتمادي و همکاران، 1385). يکي از نيازهاي عاطفي زوج ها، روابط توأم با صميميت است که منبع مهمي براي شادي، احساس معنا و رضايت زناشويي در زندگي مي باشد(بپيلاژ61 و همکاران،2005). صميميت احساس نزديکي، تشابه و رابطه ي شخصي عاشقانه يا هيجاني با شخص ديگر است و مستلزم شناخت و درک عميق فرد ديگر به منظور بيان افکار و احساساتي است که به عنوان منشأ تشابه و نزديکي به کار مي رود. صميميت، تنها يک تمايل يا آرزو نيست بلکه يک نياز اساسي و واقعي بوده و مفهوم وسيعي دارد که شامل خود افشايي، رابطه ي جنسي، نزديکي هيجاني، بدني و عقلي است. باگاروزي62 صميميت را شامل 9 بعد صميميت هيجاني، روانشناختي، عقلاني، جنسي، جسماني، معنوي، زيبا شناختي، اجتماعي تفريحي و زماني مي داند. شدت صميميت و ابعاد نه گانه آن در هر فرد، متفاوت از فرد ديگر است. در اين ميان صميميت جنسي63 موضوعي پيچيده است که نياز به توجه ويژه اي دارد؛ زيرا رضايتمندي در اين زمينه بر جنبه هاي ديگرروابط زوجين اثر ميگذارد. مشاوران در طول سال ها کار با مراجعان متوجه گرديده اند که صميميت جنسي بيشترين حساسيت و در عين حال بيشترين مشکلات را براي زوج ها به ارمغان مي آورد. اگر زوجين نسبت به تفاوت هاي خود در تقاضاهاي جنسي آگاهي داشته باشند مي توانند قبل از آنکه ارتباطشان دچار مشکل گردد آن را مورد درمان قرار دهند. برعکس اگر زوجين به صميميت جنسي خود آگاه نباشند بايد شاهد برون ريزي مشکلات باشند (باگاروزي، 2001، به نقل از بطلاني و همکاران، 1389).
صميميت به عنوان توانايي ارتباط با ديگران با حفظ فرديت تعريف مي شود اينگونه تعاريف مبتني بر خويشتن حاکي از آن است که فرد به درجه اي از رشد فردي دست يابد تا بتواند با ديگران رابطه صميمانه بر قرار کند. صميميت را مي توان به عنوان توانايي شناخت خود در حضور ديگران دانست که خودآگاهي و رشد هويت، براي ظرفيت قابليت شخص در جهت صميميت، بسيار ضروري است. مفهوم پردازي رايج از صميميت، سطح نزديکي به همسر، به اشتراک گذاري ارزش ها و ايده ها،فعاليت هاي مشترک، روابط جنسي، شاخت از يکديگر و رفتارهاي عاطفي نظير نوازش کردن است. فردي که ميزان صميميت بالاتري را تجربه مي کند قادر است خود را به شيوه مطلوب تري در روابط عرضه کند. رضايت زناشويي مي تواند در زوج هايي که ميزان صميميت بالاتري دارند، بيشتر باشد يا به عبارتي، زوج هايي که صميميت بالاتري دارند ممکن است قابليت بيشتري در مواجهه با مشکلات و تغييرات مربوط به رابطه خود، داشته باشند و در نتيجه رضايت زناشويي بالاتري را تجربه کنند(پاتريک، سلز، گيوردانو، فولراد64 2007 ، به نقل از حيدري و اقبال، 1389). صميميت و کاميابي جنسي و افزايش سطح لذت و رضايت حاصل از آن در بين زوجين، عامل اصلي در جلو گيري از گسيختگي و عنان بريدگي تمايلات در رفتارهاي جنسي آنان و جستجوي ارضاي جنسي در روابط غير زناشويي و خارج از خانوادگي است.(وايت و کيت65، 1990).صميميت در رضايت زناشويي: صميميت يک نياز واقعي است که ريشه هاي تحولي خاصي دارد و از نيازي بنيادي تر به نام دلبستگي نشأت مي گيرد.آشفتگي هاي شديد در ايجاد دلبستگي مادر-نوزاد يا ناتواني در شکل گيري دلبستگي سالم دوران نوزادي، به هر دليلي که باشد، پيامدهاي ناگواري براي رشد دلبستگي در زندگي آينده دارد.
صميميت واقعي
صميميت واقعي، فرايندي تعاملي است که از چندين مولفه مربوط به هم تشکيل شده است و هسته اصلي اين فرايند، شناخت، فهم و پذيرش فرد مقابل، همدلي با احساسات او و قدر شناسي از ديدگاه وي نسبت به جهان است. اين مولفه ها عبارتند از صميميت عاطفي، صميميت روان شناختي، صميميت عقلاني، صميميت جسمي و جنسي، صميميت معنوي، صميميت زيبا شناختي، صميميت اجتماعي و تفريحي، صميميت زماني است که دراين ميان به مهمترين مولفه صميميت يعني صميميت جنسي و جسمي مي پردازيم، صميميت جسمي يعني نياز به تماس جسمي با همسر، نزديکي جسمي بدين شکل را نبايد با صميميت جنسي که هدفش برانگيختگي جنسي است اشتباه گرفت. صميميت جسمي را مي توان با يک نوازش ساده يا در آغوش گرفتن بيان کرد.صميميت جنسي به معناي نياز به ارتباط برقرار کردن، در ميان گذاشتن و بيان افکار، احساسات و تمايلات جنسي زن و شوهر با يکديگر است( نوري زاده و همکاران، 1391). صميميت مجموعه اي از احساسات پذيرش، اعتماد، تعهد و دلسوزي است که براي استمرار ازدواج و روابط بلند مدت حياتي مي باشد(ماسترز66 و همکاران،1986). صميميت مواردي چون تعهد، صميميت عاطفي، صميميت شناختي، صميميت جنسي و تقابل رفتاري را شامل مي شود. پژوهش هاي زيادي بر نقش صميميت و ارتباط زوجين بر رضايت زناشويي در گروه هاي مختلف تاکيد کرده اند(ماس و سشوبل67،1993.به نقل از نائينيان و نيک آذين،1391).
زوجين در محيط صميمانه و شاد، روابط جنسي رضايت بخش تري دارند و جذابيت اين روابط در طي زمان باقي مي ماند. براي رابطه صميمانه، رابطه ي جنسي بسيار مهم است. نارضايتي و فقدان صميميت، سرزندگي و شادابي ازدواج را از بين مي برد و بر کيفيت ازدواج اثر مي گذارد. صميميت در



قیمت: تومان


پاسخ دهید