دانشگاه آزاد اسلامي
واحد کرمانشاه
دانشکده تحصيلات تکميلي
پايان نامه جهت دريافت کارشناسي ارشد رشته روانشناسي باليني (M.A)
عنوان :
پيش بيني بهزيستي روانشناختي افراد بر اساس کيفيت زندگي ومهارتهاي مقابلهاي در دانشجويان
استاد راهنما :
دکتر عارفي
نگارنده :
شهلا اسدي
تير 1394
چکيده
پژوهش حاضر با هدف تعيين پيش بيني بهزيستي روانشناختي افراد بر اساس کيفيت زندگي و مهارتهاي مقابلهاي در دانشجويان انجام شد..اين پژوهش توصيفي و از نوع همبستگي بود.جامعه ي پژوهش را تمامي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد کرمانشاه در سال تحصيلي 94-93 مي باشد.نمونه اي به حجم 250 نفر(125پسر و 125 دختر) نفر با روش نمونه گيري تصادفي خوشه اي مرحله اي انتخاب شدند. آزمودني ها به سه پرسشنامه بهزيستي روانشناختي (ريف)،سبک هاي مقابله اي(بلينگز) و کيفيت زندگي پاسخ دادند.دادهاي پژوهش با شاخص هاي آمار توصيفي و نيز آمار استنباطي شامل تحليل رگرسيون با استفاده از نرم افزار spss-2l مورد تحليل قرار گرفت.يافته هاي پژوهش نشان داد که سبک هاي مقابله اي کيفيت زندگي با هم توانايي پيش بيني بهزيستي روانشناختي را دارند. همچنين يافته ها نشان داد که بين بهزيستي با سبک هاي مقابله اي رابطه وجود دارد اما بين بهزيستي و کيفيت زندگي در دانشجويان رابطه معناداري ديده نشد. با توجه به يافته هاي پژوهش مي توان نتيجه گرفت سبک هاي مقابله اي و کيفيت زندگي از متغييرهاي پيش بين و مرتبط با بهزيستي روانشناختي مي باشند که اين نکته ميتوان مورد توجه برنامه ريزي هاي سلامت روان قرار گيرند.
واژگان کليدي
،سبک هاي مقابله اي ،کيفيت زندگي، بهزيستي روانشناختي.
مقدمه
در عصر حاضر عليرغم تمامي پيشرفت‌هاي علمي بواسطه‌ي اين که جامعه‌ي امروزي بشر دستخوش تحولات سريع و همه جانبه بويژه از لحاظ فرهنگي و سبک زندگيست، بسياري از افراد در مواجه با مشکلات و حتي در کنار آمدن با مسائل روتين زندگي خود، فاقد توانايي‌هاي لازم بوده و در برابر فشارهاي رواني آسيب‌پذير نموده، لذا نه تنها در معرض ابتلا به انواع اختلالات جسمي و رواني قرار دارند به علاوه مؤلفه‌هايي همچون بهزيستي1، رضايت از زندگي، اميد،شادماني،خوش‌بيني و ساير ويژگي هاي مثبت از اين دست را که به عنوان سازه‌هاي مهم و شاخص هاي سلامت روان2 در روانشناسي مثبت‌گرا3 مطرح‌اند را کمتر تجربه مي‌کنند. اغلب تحقيقات نيز به جاي آنکه سلامت روان را بوسيله‌ي اثرات مثبت آن بررسي کنند، از طريق آسيب شناسي رواني، آن را ارزيابي مي‌کنند (اينگرسول و همکاران4، 2001).اين در حاليست که در روانشناسي علاوه بر اهميتي که براي پيشگيري قائل مي‌شويم به دنبال دستيابي به ويژگي‌ها و کيفياتي هستيم که سالم، سازگار و در يک کلام مطلوب به شمار مي‌آيند- مواردي که نمي‌توان صرفاً از طريق توجه محض به پيشگيري به آنها دست يافت- کما اين که اين طرز تلقي با تعريف کامل بهداشت رواني نيز مطابقت بيشتري دارد (اندرو اِ ساپينگتون5، 1986، ترجمه حميدرضا برواتي، 1392). مفهوم بهزيستي روانشناختي6 به عنوان رويکردي که روانشناسي مثبت‌نگر به سلامت روان در سال‌هاي اخير مطرح کرده بر ويژگي هاي مثبت و رشد توانايي هاي فردي تأکيد داشته و در واقع بر سلامت ذهني مثبت دلالت دارد(ريف و سينگر7،1998). ريف8(1989) اظهار داشت که سلامت روانشناختي شامل آن چيزي است که فرد به لحاظ روانشناختي نيازمند فاکتورهاي مختلف آن است تا با احراز آن بتواند سالم باشد.اين خصايص با شخصيت سالم اريکسون موازي ميباشد(وليورا و بوسما9،2004(.بهزيستي روانشناختي در نتيجه ي ترکيب تنظيم هيجاني،ويژگي هاي شخصيتي،هويت و تجارب زندگي به وجود مي آيد و شناسايي مؤلفه‌هاي مؤثر در پيش‌بيني بهزيستي روانشناختي مي‌تواند به فهم جنبه‌هاي مثبت و رفتارهاي سازگارانه ي افراد مختلف جامعه کمک کند.(دستجردي و همکاران،1390). در اين بين دانشجويان به عنوان قشر جوان جامعه جزء مهمترين سرمايه‌هاي انساني هر کشور هستند که بخشي از بهترين سال‌هاي عمر خود يعني سنين جواني را صرف دوران تحصيل مي‌کنند.بسياري بسياري از افراد وقتي که به مسير زندگي خود فکر ميکنندسال‌هاي تحصيل در دانشگاه را به صورت سال‌هايي سازنده و با نفوذتر از هر دوره‌ي ديگر بزرگسالي مي‌دانند، اين تعجب‌آور نيست چرا که سال‌هاي تحصيل در دانشگاه دوره توجه کردن کامل به کاوش ارزش‌ها، نقش‌ها و رفتارهاي ديگر است (لورابرک، 2007، ترجمه يحيي سيد محمدي، 1387).با توجه به اينکه دانشگاه و تجربه‌هاي استرس‌زاي مرتبط با آن ممکن است در افزايش مشکلات رواني و رفتاري دانشجويان نقش داشته باشد و نهايتاً مانع از بهزيستي روانشناختي آنها و رشد و پيشرفتشان شود لذا پژوهش‌هاي بيشتري در خصوص شناخت عامل‌هاي مثبت و منفي مرتبط با سلامت روانشناختي دانشجويان مورد نياز است تا بتوان مداخله‌هاي مؤثري براي افزايش بهزيستي آنها فراهم نمود. شناخت خصوصياتي که ممکن است باعث تجربه‌هاي استرس زا در دانشجويان شود مي‌تواند گام مهم در جهت توسعه‌ي اين مداخله‌ها مي‌باشد (بوريس، برچيتنگ، سالسمن و چارلسون10، 2009). از جمله مؤلفه‌هاي مهم در پيش بيني بهزيستي روانشناختي مي‌توان شخصيت را نام برد چرا که ويژگي‌هاي شخصيتي افراد مي‌تواند الگوهايي براي پيش‌بيني رفتار و حالت‌هاي رواني آنها فراهم آورد و تفاوت‌هاي فردي افراد عامل مهمي است که نشان مي‌دهد چرا برخي از افراد بهتر از ديگران با شرايط و متغيرهاي محيطيکنار مي‌آيند و از سطوح مختلف انگيزش، رضايت و سلامت روان برخوردارند (رولينسون و همکاران، 1988، به نقل از تقوا و عبدالهي، 1392). عوامل متعددي بر بهزيستي روانشناختي دانشجويان مي تواند تأثيرگذار باشد از جمله کيفيت زندگي و سبک هاي مقابله اي در سبک هاي مقابله اي كه به طور كلي مي توان آن ها را در سه گروه تقسيم بندي كرد : الف – عوامل شخصي ب -عوامل مربوط به دانشگاه ج – عوامل اجتماعي.نکته حائز اهميت در رابطه با سلامت رواني اين است که در چند سال اخير سازه ها و مفاهيم متعددي با آن مورد مورد مطالعه و بررسي قرار گرفته است که در اين ميان مي توان به سبک هاي مقابله اي و سبک هويت اشاره کرد.تاکيد مطرح در سلامت رواني بر توانايي هاي مقابله اي ،به ويژه توانايي مقابله با فشار رواني بر توانايي هاي مقابله اي، به ويژه توانايي مقابله با فشار رواني به اين دليل است كه انسانها همواره در معرض فشار رواني هستند. اگر منبع فشار رواني كنترل و مهار نشود ، فرد در معرض بسياري از بيماري هاي جسماني و روان ي قرار مي گيرد(ورلي و ليتينگ11، .(2002براساس نظر ( لازاروس12 ،2000 به نقل از فتي و همكاران، (1385 دو نوع مقابلة اصلي در برابر فشار رواني وجود دارد. در مقابلة مسأله مدار فرد بر عامل فشار آور متمركز مي شود و سعي مي كند اقدامات سازنده اي در راستاي تغيير شرايط فشارآور يا حذف آن انجام دهد (فتي و همكاران، 1385 ).در مقابل در مقابلة هيجان مدار فرد سعي مي كند، پيامدهاي هيجاني واقعة فشارآور را مهار كند. كاركرد اولية مقابلة هيجان مدار تنظيم و مهار هيجاني عامل فشارآور است تا تعادل هيجاني فرد حفظ شود.(دافعي،1376).در رابطه با کيفيت زندگي نيز مي توان گفت که جواني يكي از مهم ترين دوره هاي زندگي افراد به خصوص دانشجويان مي باشد كه سلامت روان آن ها تأثير مثبتي بر سلامت اجتماعي و كيفيت زندگي آنان دارد. در اين دوره افراد با تغييرات زيادي ازجمله تغيير در عواطف، احساسات، رفتار، وضعيت جسمي و اقتصادي- اجتماعي مواجه اند. همچنين به دليل تغييرات در شرايط، سبك و محيط زندگي، دانشجويان در مقايسه با بزرگسالان با مشكلات رواني و اجتماعي بيشتري در زندگي دانشجويي خود روبه رو هستند.بنابراين پرداختن به اين امر مهم تلقي مي شود و پژوهشگر در اين زمينه اقدام به بررسي پيش بيني بهزيستي روانشناختي افراد بر اساس کيفيت زندگي و مهارتهاي مقابلهاي در دانشجويان “دانشگاه آزاد اسلامي واحد کرمانشاه کرده است.
فصل يکم
مقدمه پژوهش
1-1- بيان مسأله
تقريبا 60سال قبل سازمان بهداشت جهاني، سلامت را به عنوان حالتي از بهزيستي کامل جسمي، ذهني و اجتماعي و نه صرفا بيمار نبودن تعريف کرد.سلامت يک مفهوم چند بعدي است که علاوه بر بيمار و ناتوان نبودن احساس بهزيستي13 را نيز در برميگيرد احساس بهزيستي يا رضامندي از زندگي به ويژگي مهم رواني که فرد واجد سلامت مي بايستي از آن برخوردار باشد اشاره دارد. احساس بهزيستي اصطلاحاً اينگونه تعريف مي گردد: احساس مثبت و رضامندي عمومي از زندگي که شامل خود و ديگران در حوزه هاي مختلف شغل، خانواده و… است. بهزيستي روان شناختي به معني قابليت يافتن تمام استعدادهاي فرد است. در دهه گذشته ريف و همکارانش الگوي بهزيستي روانشناختي14 يا بهداشت رواني مثبت را رائه کردند. بر اساس الگوي ريف بهزيستي رواشناختي از 6عامل تشکيل ميشوند: پذيرش خود15(داشتن نگرش مثبت به خود)، رابطه مثبت با ديگران16(برقراري روابط گر و صميمي با ديگران و توانايي همدلي)، خودمختاري17(احساس استقلال و توانايي ايستادگي در مقابل فشارهاي اجتماعي)، زندگي هدفمند18(داشتن هدف در زندگي و معنا دادن به آن)، رشد شخصي19(احساس رشد مستمر) و تسلط بر محيط20(توانايي فرد در مديريت محيط)( ريف و کينز21، 1995). الگوي ريف به طور گسترده مورد توجه قرار گرفته است(چانگ و چن22،2005).
ريف اين الگو را بر اساس مرور متون بهداشت رواني ارائه کرد و اظهار داشت مولفههاي الگو، معيارهاي بهداشت رواني مثبت23 است و اين ابعاد کمک ميکند تا سطح بهزيستي و کارکرد مثبت شخص را اندازهگيري کرد.بر اساس مطالعات در روانشناسي مثبت نگر، رضايت از زندگي، رفاه و کيفيت بالاي زندگي معمولا در افزايش بهداشت رواني و بهزيستي روانشناختي موثر در نظر گرفته شده است(ويلنر24،2011).
ارزيابي مثبت فرد به نوبه خود ميتواند بر سازش روانشناختي وي تأثير بگذارد، يعني باعث افزايش بهزيستي روانشناختي او شود.نتايج پژوهش ها نشان ميدهد که بسياري از حيطه هاي کيفيت زندگي با سلامت روانشناختي همبستگي معنادار دارد.کيفيت زندگي تحت تأثير سلامت فيزيکي فرد، وضعيت روانشناختي، ارتباطات اجتماعي و ارتباط آنها با عوامل برجسته محيط آنان قرار ميگيرد.پژوهش ها نشان دادند کيفيت زندگي در هماهنگي روابط بين فردي، زندگي راحت، سلامت رواني و فردي، غلبه بر محدوديتها و دستيابي به کنترل و کاهش درد و رنج و به طور کلي بهزيستي روانشناختي تأثير دارد. همچنين بر اساس مطالعات ويلنر25(2011) در رونشناسي مثبتنگر، رضايت از زندگي، رفاه و کيفيت بالاي زندگي معمولي در افزايش بهداشت رواني و بهزيستي روانشناختي موثر در نظر گرفته شده است(ويلنر، 2011).
کيفيت زندگي از نظر کالمن، گستردگي و انبساط آرزو است که از تجارب زندگي ناشي ميشود و از نظر فرانس و پاورس26، کيفيت زندگي، ادراک فرد از رفاه است که به نظر ميرسد از رضايت يا عدم رضايت در حيطه هاي اصلي زندگي ناشي ميشود. به عقيده تستا27 کيفيت زندگي، ابعاد جسمي، رواني و اجتماعي را دربرميگيرد که محدود به تجارب، اعتقادات و انتظارات و ادراک فرد است. کيفيت زندگي درکي است که افراد از موقعيتشان در زندگي،در زمينه فرهنگي و سيستمهاي ارزشي دارند و با اهداف، آرزوها و استانداردهاي آنها در ارتباط است (بارباتو، گويلمن و چو،2001). کيفيت زندگي مفهوم وسيعي است که همه ابعاد زندگي از جمله سلامت را دربرميگيرد و چيزي بيش از سلامت جسماني است و شامل احساس سالم بودن، سطح رضايتمندي و وجود حس کلي خودارزشمندي است، مفهومي انتزاعي و پيچيده شامل زمينه هاي گوناگوني که تمام آنها در رضايت شخصي سهم دارند؛ گاهي اوقات کيفيت زندگي معادل رضايت از زندگي تعريف ميشود و شامل طيف وسيعي از رضايت افراد از کليه مسائل زندگي خود مي باشد. کيفيت زندگي با بهداشت رواني افراد ارتباط دارد و به بيان حالات و تغييرات و تواناييهاي افراد و ميزان رضايت افراد از عملکردهاي زندگي ميپردازد (انديکوت ، ني و هريسون، 1993). پژوهش ها وجود رابطه بين کيفيت زندگي و ابعاد سلامت، اعم از جسمي، محيطي و روانشناختي را ثابت کردهاند(مکوندي و زماني،1389).
سازه مطرح در کيفيت زندگي، راهبرد مقابله است که روانشناسي سلامت براي مهارت مقابلهاي در سلامت جسماني و رواني اهميت زيادي قائل است و آن را به عنوان گسترهترين موضوع مطالعات در روانشناسي معاصر و يکي از مهمترين عوامل رواني و اجتماعي ميداند (سامرفيلد و مک کرا، 2000). ويتمن28(به نقل از والتون29) بيان ميکند که استرس افراطي ميتواند براي عملکرد آموزشگاهي دانشجويان مضر باشد.افراد در دانشگاه آرياه وسيعي از وقايع استرسزا را تجربه ميکنند(هاد و همکاران،2000) با توجه به منابع زيادي که براي استرس دانشجويان وجود دارد و تأثيرات تهديدکنندهاي که استرس ميتواند بر سلامت و کيفيت زندگي داشته باشد، آنچه ميتواند اين اثرات را تعديل کرده و دانشجويان را از تأثيرات منفي استرس رها کند نوع راهبرد اتخاذ شده براي مقابله با آن است. مهارتهاي مقابله روشهاي خاصي هستند که افراد به شرايط استرسزا پاسخ ميدهند(موربرگ30 و همکاران،2001).
فولکمن و لازاروس مقابله را فرآيندي پيچيده ميدانند که با توجه به ارزيابيهايي که فرد از موقعيت استرسزا و فشارهاي آن موقعيت دارد، تغيير ميکند و تلاشهاي رفتاري شناختي فعال فرد را دربرميگيرد. پژوهشگران معتقدند که بيشتر مردم ترجيح مياهند تا از روشهاي مقابلهاي خاصي در موقعيتهاي استرسزا استفاده کنند که در واقع مجموع اين راهبردها، مهارتهاي مقابلهاي فرد را شکل ميدهد(حميد، يو و لانگ، 2003).
اندلر و پارکر31 (1990) بر اساس تحقيقي به منظور بررسي فرايند مقابله عمومي ، افراد را بر حسب سه نوع اساسي مهارت مقابله متمايز مي‌کنند : مهارت مقابله مسأله مدار32 ، مهارت مقابله هيجان مدار33 و مهارت مقابله اجتنابي34 .
مهارت مقابله مسئله مدار شيوههايي را توصيف مي‌کند که بر اساس آن فرد اعمالي را که بايد براي کاهش يا از بين بردن يک عامل تنيدگي زا انجام دهد ، برنامه ريزي مي‌کند؛ راهبردهاي مقابله‌اي هيجان مدار عبارتند از تنظيم پاسخ هيجاني فرد در برابر مسأله ؛ در صورتي كه موقعيت يا رويداد ، غيرقابل تغيير باشد و يا فرد چنين تصوري داشته باشد در اين حالت از راهبرد هيجان مدار استفاده مي نمايد ( بند و درايدن35 ، ????) . مهارت مقابله اجتنابي مستلزم فعاليت ها و تغييرات شناختي است که هدف آنها اجتناب از موقعيت تنيدگي‌زا مي‌باشد . در اين حالت فرد به دنبال برگرداندن آرامش به هم خورده اي است که به خاطر موقعيت فشارزا ، به وجود آمده است و کوشش مي کند تا خود را از آشفتگي‌هاي موجود برهاند (کلينکه ، 1387)
درک واکنشها و راهبردهاي مقابله و تأثير آن بر کيفيت زندگي حوزهاي است که براي همه اهميت دارد. مهارتهاي مقابله به طور معنادار با کيفيت زندگي مرتبط بوده است. افرادي که از نظر هيجاني داراي اشتغال ذهني بودند يا آنهايي که رويکرد مقابلهاي غيرفعالتر را براي مقابله به کار ميبردند سطوح پايينتر کيفيت زندگي را گزارش ميدادند(تاچمن، 2007).پيترز و همکاران(2008) نشان دادند که راهبردهاي مقابلهاي واکنش هيجاني و اجتنابي با کيفيت پايين زندگي مرتبط هستند. پژوهشهاي اخير نشان دادهاند که نوع راهبردهاي مقابله مورد استفاده به وسيله فرد بهزيستي روانشناختي را تحت تأثير قرار ميدهد. آريندل36 و همکاران(2003) دريافتند در بررسي رابطه بين بهزيستي روانشناختي و سلامت عمومي به اين نتيجه رسيدند که با افزايش بهزيستي روانشناختي سلامت عمومي نيز تحت تأثير قرار گرفته و افزايش مييابد.ايرلند و ايرلند(2005) نيز نشان دادند که مهارتهاي مقابلهاي نقش پيشبيني کنندهاي در سلامت روانشناختي دارد.
با توجه به الگوي فولکمن و لازاروس در فرآيند مقابله، فرد با استفاده از راهبرد مقابلهاي مسئلهمدار از مهارتهاي شناختي براي حل مشکل استفاده ميکند، يعني راههاي مقابله با مشکل بررسي شده و در واقع با يافتن راه حل مناسب براي مشکل رضايت روانشناختي شناختي براي فرد فراهم ميشود(لازاروس و فولکمن،1984) که حوزه شخصي رضايت و افزايش کيفيت زندگي و به دنبال آن بهزيستي روانشناختي ميتواند محصول اين فرآيند مقابلهاي باشد و نيز استفاده از راهبرد مقابلهاي کارآمد مسئلهمدار موجب کاهش تنش در افراد ميشود(پرلاين و اسکولار،1999) که وجود سطح تنش پايين هم موجب استفاده مناسب از مهارتهاي شناختي و افزايش آرامش رواني در برخورد با مشکل ميشود و در نتيجه رضايت بيشتري را براي فرد فراهم ميسازد و در نتيجه باعث افزايش بهزيستي روانشناختي در افراد ميگردد.
اين پژوهش با هدف قرار دادن جامعه دانشجويان، قشري که استرسهاي زيادي را تحمل ميکنند،که در پژوهشهاي مختلفي مانند شريفي1383و بياتي و همکاران(1387) تاييد شده است و همچنين توجه به متغير کيفيت زندگي و نقش آنها در پيش بيني بهزيستي روانشناختي قصد دارد بينش جديدي را در خصوص موضوع مورد مطالعه بدست آورد.بنابراين هدف پژوهش حاضر “پيش بيني بهزيستي روانشناختي افراد بر اساس کيفيت زندگي و مهارتهاي مقابلهاي در دانشجويان “دانشگاه آزاد اسلامي واحد کرمانشاه است.
2-2-اهميت و ضرورت پژوهش
پژوهشهاي زيادي درخصوص رابطه مهارتهاي مقابله و کيفيت زندگي انجام شده است و پيامدهاي ناخوشايند آن انجام شده است. پژوهشهايي نيز در خصوص نوع شيوه اتخاذ شده براي مقابله با استرس و نتايج هر کدام از آنها انجام شده است. اما بشتر اين پژوهشها در جمعيتهاي داراي بيماري خاص و در عين حال در جامعهاي غير از جامعه ايران انجام شده است.
کيفيت زندگي به واسطه نقشي که در سلامت رواني افراد دارد از اهميت زيادي برخوردار است به خصوص اينکه يکي از عواقب عمده کاهش کيفيت زندگي را افزايش مشکلات روانشناختي ذکر کردهاند.
امروزه دانشجويان به دليل نقش مهمي که در اداره آينده کشور دارند يکي از قشرهاي مهم جامعه به شمار ميآيند. چون اين قشر از جامعه است که در آينده متخصصان در زمينههاي گوناگون علمي، فني و هنري بوده و مديران اصلي در اداره کشور و هدايت ساير اقشار جامعه به سمت کمال و اهداف کشور هستند.منابع مقابله نامناسب ممکن است به نتايج اجتماعي ضعيف مانند عملکرد آموزشگاهي، مشکلات رفتاري،افسردگي، خودکشي، اختلالات خوردن و خشونت منجر شود و در نهايت موجب پايين آمدن کيفيت زندگي و بهزيستي روانشناختي ميشود. دانشجوياني که از مقابله شناختي استفاده ميکنند اقدامات هدفدار و مسئلهمدار را براي حل مسئله، سازمانبندي مجدد ذهني از مسائل و کوشش در تغيير موقعيت با تأکيد بر مسئله برنامهريزي و حل مسئله انجام ميدهند.
از طرف ديگر برآورده کردن انتظارات آموزشگاهي و وظايف گوناگون شغلي و گاها متأهل بودن برخي از آنان ممکن است که آنها را با فشار رواني موجه کرده و کيفيت زندگي آنها را به طور منفي تحت تأثير قرار دهد و رضايت زندگي و بهزيستي روانشناختي اين افراد را پايين آورد. با توجه به اينکه پژوهشهاي انجام شده نمايانگر بروز برخي حالات و رفتارهاي نامساعد روانشناختي نظير اضطراب، افسردگي در محيط دانشگاهي هستند.با توجه به اينکه قسمت اعظمي از نيروي انساني ما را جوانان تشکيل مي دهند، و يکي از بهترين قشرهاي جوانان دانشجويان مي باشد، شناخت ويزگي هاي رواني و تاثير مداخلات رانپزشکي و مشاوره اي در اين افراد در سطح دانشگاه ها پديده اي نوين مي باشد ،بنابراين شناخت عواملي که بتواند کيفيت زندگي اين قشر را افزايش دهد مهم تلقي شده و بايد مورد تأييد قرار گيرد.
1-3- اهداف پژوهش
1-3-1- هدف اصلي
پيش بيني بهزيستي روانشناختي بر اساس کيفيت زندگي و مهارتهاي مقابلهاي در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد کرمانشاه، در سال تحصيلي 1393-1394 خواهد بود.
1-3-2- اهداف فرعي
– پيش بيني بهزيستي روانشناختي(ومولفههاي آن) بر اساس کيفيت زندگي دانشجويان.
– پيش بيني بهزيستي روانشناختي(و مولفه هاي آن) بر اساس مهارت مقابله اي مسئله مدا.
– پيش بيني بهزيستي روانشناختي(و مولفه هاي آن) بر اساس مهارت مقابله اي هيجان مدار
– پيش بيني بهزيستي روانشناختي(و مولفه هاي آن) بر اساس مهارت مقابله اي اجتنابي
1-4- فرضيه هاي پژوهش
1-4-1-فرضيه اصلي
فرضيه اصلي: بهزيستي روانشناختي و مهارتهاي مقابله اي ، کيفيت زندگي در دانشجويان را پيشبيني ميکند.
1-4-2- فرضيه هاي فرعي
– بين بهزيستي روانشناختي با سبک هاي مقابله اي رابطه وجود دارد
– بين بهزيستي روانشناختي با کيفيت زندگي رابطه وجود دارد
– سبک هاي مقابله اي و کيفيت زندگي بهزيستي روانشناختي را پيش بيني مي کنند.
1-5- تعريف متغير ها
1-5-1-تعاريف مفهومي
بهزيستي روانشناختي:
احساس بهزيستي يا رضامندي از زندگي به ويژگي مهم رواني که فرد واجد سلامت مي بايستي از آن برخوردار باشد اشاره دارد. احساس بهزيستي اصطلاحاً اينگونه تعريف مي گردد: احساس مثبت و رضامندي عمومي از زندگي که شامل خود و ديگران در حوزه هاي مختلف شغل، خانواده و… است؛ طبق گفته ريف(1997)، بهزيستي روانشناختي شامل ابعادي مانند خويشتنپذيري، رشد فردي، هدف زندگي، روابط مثبت با ديگران، تسلط محيطي(توانايي مديريت موثر زندگي شخصي و جهان پيرامون)، و حس خودمختاري ميشود.
کيفيت زندگي:
به عنوان درک فرد از موقعيت خود در زندگي در بافت فرهنگ و نظامهاي ارزشي که در آن زندگي ميکنند، همچنين در رابطه با اهداف، معيارها و نگرانيهايشان تعريف ميشود(سازمان بهداشت جهاني، به نقل از پيترز و همکاران،2008).
مهارت مقاله:
مهارت هاي مقابله ، به مجموعه تلاش‌هاي شناختي، هيجاني و رفتاري شخص براي كنترل درخواست‌هاي بيروني، دروني بخصوص، كه فرد را تهديد مي كند يا به مبارزه مي‌طلبد گفته مي‌شود که به سه دستة کلي مهارتهاي مقابله مسأله مدار، هيجان مدار و اجتنابي تقسيم مي‌شوند (احمدوند،1388).
1-5-2-تعاريف عملياتي
بهزيستي روانشناختي: نمرهاي که دانشجويان از آزمون بهزيستي روانشناختي ريف دريافت ميکنند.
کيفيت زندگي: نمره اي که دانشجويان از پرسشنامه کيفيت زندگي SF-36 دريافت ميکنند.
مهارت مقابله: نمره اي که دانشجويان از پرسشنامه مهارت مقابلهاي دريافت ميکنند.
1-1-1- بهزيستي روانشناختي و سلامت روان37
بهداشت رواني يک زمينه‌ي تخصصي در محدوده‌ي روانپزشکي است و هدف آن ايجاد سلامت روان بوسيله‌ي پيشگيري از ابتلاء به بيماري‌هاي رواني،کنترل عوامل مؤثر در بروز بيماري‌هاي رواني، تشخيص زودرس بيماري‌هاي رواني، پيشگيري از عوارض ناشي از برگشت بيماري‌هاي رواني و ايجاد محيط سالم براي برقراري روابط صحيح انساني است. پس بهداشت رواني علمي است براي بهزيستي، رفاه اجتماعي و سازش منطقي با پيش‌آمدهاي زندگي (ميلاني‌فر، 1382).
در سال‌هاي اخير گروهي از پژوهشگران حوزه‌ي سلامت رواني به ويژه روانشناسان مثبت‌نگر رويکرد نظري و پژوهشي متفاوتي براي تبيين و مطالعه اين مفهوم برگزيده‌اند. آنان سلامت رواني را معادل کارکرد مثبت روانشناختي تلقي نموده و آن را در قالب اصطلاح “بهزيستي روانشناختي” مفهوم‌سازي کرده‌اند. اين گروه نداشتن بيماري را براي احساس سلامت کافي نمي‌دانند، بلکه معتقدند که داشتن احساس رضايت از زندگي، پيشرفت بسنده، تعامل کارآمد و مؤثر با جهان، انرژي و خلق مثبت و رابطه مطلوب با جمع و اجتماع و پيشرفت مثبت از مشخصه‌هاي فرد سالم است.در ساليان اخير رويکرد آسيب شناسي به مطالعه سلامتي انسان مورد انتقاد قرار گرفته است بر خلاف اين ديدگاه که سلامتي را به عنوان نداشتن بيماري تعريف مي کند، رويکردهاي جديد بر خوب بودن به جاي بد يا بيمار بودن تأکيد ميکند(ريف و همکاران،2004)
از اين منظر،عدم وجود نشانه هاي بيماري هاي رواني،شاخص سلامتي نيست.بلکه سازگاري،شادماني،اعتماد به نفس و ويژگي هاي مثبتي از اين دست نشان دهندهي سلامت بوده و هدف اصلي فرد در زندگي،شکوفا سازي قابليت هاي خود است.نظريه هايي مانند نظريهي خودشکوفايي مازلو38،کارکرد کامل39(راجرز40), انسان بالغ يا باليدگي41(آلپورت42)در شکل بندي مفهوم سلامتي روانشناختي ،اين فرض بنيادين را پذيرفته و از آن بهره جسته اند(رايان ودكي43 2001).به دنبال ظهور اين نظريه ها و جنبش روانشناسي مثبت که در سلامتي رواني بر وجود ويژگي هاي مثبت و رشد توانايي هاي فردي تأکيد داشتند،گروهي از روانشناسان به جاي اصطلاح سلامتي رواني از بهزيستي روانشناختي استفاده کردهاند زيرا معتقدند اين واژه بيشتر ابعاد مثبت را به ذهن متبادر ميکند(ريف و سينگر،1998) .در اين راستا مدل هايي مانند مدل جاهودا44،مدل بهزيستي ذهني45 داينر46و مدل شش عاملي بهزيستي روانشناختي ريف تدوين شده اند که در تعريف و تبيين سلامت رواني به جاي تمرکز بر بيماري وضعف بر تواناييها و داشتههاي فرد متمرکز هستند(کامپتون47،2001).
بهزيستي روانشناختي در مفهوم واقعي به عنوان بازتابي از طرز فکر و واکنش هاي هيجاني و احساسات مثبت به رويدادهاي زندگي است(بارترام و بونيول48،2007).
بهزيستي روانشناختي مستلزم درک چالش‌هاي وجودي زندگي است. رويکرد بهزيستي روانشناختي رشد و تحول مشاهده شده در برابر چالش‌هاي وجودي زندگي را بررسي مي‌کند و به شدت بر توسعه انساني تأکيد دارد، به عنوان مثال دنبال نمودن اهداف معنادار، تحول و پيشرفت به عنوان يک فرد و برقراري روابط کيفي با ديگران. جمع گسترده‌اي از ادبيات تحقيقي در دهه 1950 و 1960 ميلادي به تجزيه و تحليل چالش‌ها و مشکلات اساسي زندگي پرداخته است (ريف و کيس49، 2002).
روان شناختي مثبت‌نگر به سلامت رواني افراد و کيفيت زندگي آنها نگاهي مي‌اندازد و مي‌پرسد: “چه مي‌توانست باشد؟” “سليگمن و چيک سنت ميهالي، 2000؛به نقل از مارشال ريو،2005).
اين روانشناسي به دنبال آن است که به افراد کمک کند توانايي‌ها و شايستگي‌هاي خود را پرورش دهند. اين روانشناسي از افراد نمي‌پرسد که چه عينکي بر چشم مي‌زنند يا چه کسي را به عنوان الگوي نقش انتخاب مي‌کنند، بلکه به آنها مي‌گويد که قوت‌ها به اندازه ضعف‌ها اهميت دارند، انعطاف‌پذيري به اندازه‌ي آسيب‌پذيري اهميت دارد. و تکليف دائمي بذر خوبي پاشيدن به اندازه مداخله کردن براي برطرف کردن آسيب، اهميت دارد. نمونه‌اي از توانايي‌هاي انسان که موضوع اصلي روانشناسي مثبت‌نگر را تشکيل مي‌دهد در زير آمده است (اسنيدر و لوپز50، 2002؛به نقل از مارشال ريو2005).
توانمندي‌هاي شخصي که به عنوان موضوعات اصلي روانشناسي مثبت‌نگر مورد بررسي قرار گرفته‌اند.
خوشحاليعشق به دانستنلذتخِردانعطاف‌پذيرياصالتسرسختيتوانايي براي رواني (flow)کنترل شخصيخودمختاريخوشبينيبخشندگيسبک تبييني خوش‌بينانهدلسوزياميدهمدلياحساس کارآيينوع دوستيتعيين هدفشوخ طبعيمعنيمعنويتمنبع:( مارشال ريو،2005،ترجمه يحي سيد محمدي،1391)
پرورش دادن توانمندي‌هايي که در بالا آمده است دو نتيجه‌ي مرتبط به بار مي‌آورد: (1) پرورش دادن رشد شخصي و سلامتي و (2) پيشگيري از اينکه بيماري انسان (مثل افسردگي، خودکشي) در شخصيت ريشه‌دار شود (اسنيدر و لوپز، 2002؛به نقل از مارشال ريو،2005).
2-1-1- روانشناسي مثبت‌نگر و بهزيستي روانشناختي
روانشناسي باليني به شکل سنتي‌اش بر کمبودها و ناتواني‌هاي رواني تأکيد داشت و انعطاف‌پذيري، تدبيرمندي و توان مراجعان را براي بازيابي به ندرت مد نظر قرار داده است. در ايالات متحده مارتين سليگمن و همکارانش بنيان‌هاي روانشناسي مثبت‌نگر را به عنوان متمم رويکردهاي کمبود مدار شروع کرده‌اند، روانشناسي مثبت‌نگر چيزي بيش از مطالعه‌ي علمي فضيلت‌ها و توانايي‌هاي معمولي انسان نيست. اين حيطه در چشم‌انداز علمي خود علاقمند به تحقيقات علمي به منظور فهم کامل و گسترده تجارب انسان از کمبود، رنج، بيماري تا شکوفايي، سلامتي، بهزيستي و شادابي انسان مي‌باشد (استفان و الکس51، 2006؛به نقل از حسيني،1392).
روانشناسي مثبت‌نگر به شناسايي عامل‌هايي مي‌پردازد که سلامت را افزايش مي‌دهند، مأموريت روانشناسي مثبت‌نگر اين است که نتيجه‌گيري در مورد آنچه را که مي‌تواند دنياي بهتري بسازد به جاي توسل به عقايد و معاني بيان بر علم پايه‌گذاري کند (کار52، 1957، ترجمه حسن پاشا شريفي، نجفي زند و ثنايي، 1385).
روانشناسي مثبت‌نگر رشته‌ي تازه‌اي در روانشناسي است که در اواخر دهه 1990 برپا شده است و تمرکز آن بيشتر بر قدرت و توانايي‌هاي فرد است تا جست‌وجو در ضعف‌ها و نقص‌هاي آن، اين رشته به دنبال آن است که تصويري از زندگي خوب را به روشني بيان کند (البته از لحاظ روانشناختي) و براي اينکه مشخص کند چه چيزي زندگي را براي زيستن با ارزش مي‌کند از روش‌هاي تجربي روانشناسي بهره مي‌برد.
2-1-2- مکتب روانشناسي مثبت‌نگر
موضوع اصلي روانشناسي مثبت‌نگر تحقيق کردن درباره‌ي تجربيات ذهني مثبت مانند: بهروزي، خشنودي، رضايت خاطر، لذت، اميد، خوشبيني، رواني شايستگي، عشق، عشق به کار، جرئت، پشتکار، خودمختاري، مهارت ميان فردي، استعداد، خلاقيت، ابتکار، دورانديشي، فرد، مسئوليت ميان فردي، نوعدوستي، وجدان کاري و پرورش ديگران است. روانشناسي مثبت‌نگر رشته‌ي فرعي روانشناسي انسانگر نيست، موضوع اصلي اين روانشناسي همان است که روانشناسي انسانگرا، را براي خود انتخاب کرده است. به همين خاطر نيز اين دو رشته همپوشي زيادي دارند. اما آنچه روانشناسي مثبت‌نگر را از روانشناسي انسانگرا متمايز مي‌کند تأکيد زياد آن بر اتکار به پژوهش تجربي براي آزمودن فرضيه ها بر اساس داده‌هاي بدست آمده است (نينان53، 2007؛ به نقل از حسيني،1392).
روانشناسي مثبت‌نگر به عنوان رويکردي تازه در روانشناسي بر فهم و تشريح شادماني و احساس ذهني بهزيستي و همچنين پيش‌بيني دقيق عوامل مؤثر بر آن‌ها متمرکز است. اين رويکرد از منظري مثبت‌گرايانه با ارتقاي احساس ذهني بهزيستي و شادماني، در عوض درمان نواقص و اختلالات سر و کار دارد. بنابراين روانشناسي مثبت‌نگر مکمل روانشناسي باليني سنتي است. فهم و درک و شفاف‌سازي شادماني و احساس ذهني بهزيستي، موضوع محوري روانشناسي مثبت‌نگر مثبت‌نگر است. روانشناسي مثبت‌نگر گرا از لحاظ علمي از روانشناسي انسان گرا دقيق‌تر است. اين‌گونه روانشناسي به انسان مي‌نگرد و مي‌پرسد “چه مي‌توانست باشد؟” روانشناسي مثبت‌نگر به عنوان يک رشته قبول دارد که افراد از آنچه مي‌توانند باشند کمترند، همچنين از ميزان شيوع آسيب‌هايي نظير افسردگي، سوء مصرف مواد، بي احساسي و خشونت آگاه است، با اين حال عمدتاً به تقويت کردن توانايي‌ها و شايستگي‌هاي فرد توجه دارد. افراد براي جلوگيري از بيماري‌ بايد بتوانند، توانايي‌هايي چون اميد، خوشبيني، مهارت، پشتکار، انگيزش دروني و قابليت رواني را در خود پروردانده و از آن‌ها بهره ببرند. مسئله اين نيست که چطور مي‌توانيم ضعف‌هاي افراد را اصلاح کنيم بلکه اينست که چگونه مي‌توانيم توانايي‌هاي افراد را پرورش دهيم و تقويت کنيم.
روانشناسي مثبت‌نگر در پي آن است که افراد را نيرومندتر و پربارتر کند و استعداد همه‌ي آنها را شکوفا سازد (ريف، 1998). روانشناسي مثبت‌نگر به سلامت رواني افراد و کيفيت زندگي آنها نگاه مي‌اندازد و مي‌پرسد چه مي‌توانست باشد. اين روانشناسي به دنبال آن است که به افراد کمک کند تا توانايي‌ها و شايستگي‌هاي خود را پرورش دهند، براي همين از آنها نمي‌پرسد که چه عينكي به چشم مي‌زنند يا چه کسي را به عنوان الگوي نقش انتخاب مي‌کنند بلکه به آنها مي‌گويد که قوت‌ها به اندازه‌ي ضعف‌ها اهيمت دارند، انعطاف‌پذيري به اندازه‌ي آسيب‌پذيري مهم است و تکليف دائمي بذر خوبي پاشيدن، به اندازه مداخله کردن براي برطرف نمودن آسيب حائز اهميت است (سليگمن54، 2004، ترجمه تبريزي و همکاران، 1388).
2-1-3- حوزه‌ هاي اصلي روانشناسي مثبت‌نگر
هيجانات مثبت
خصيصه‌هاي مثبت افراد
نهادها و سازمان‌هاي مثبت
هيجانات مثبت شامل مطالعه درباره‌ي بهزيستي روانشناختي، رضايت و خرسندي از گذشته، سالم و شاداب بودن در حال حاضر، اميد و خوش‌بيني براي آينده است. خصيصه‌هاي مثبت افراد شامل مطالعه‌ي توانمدي‌ها و فضيلت‌ها مانند استعداد عشق، کار، شجاعت، رحم و شفقت، خلاقيت، کمال، خودشناسي، تساهل، خودکنترلي و حکمت فرزانگي مي‌باشد. فهم و درک سازمان‌ها و نهادهاي مثبت مستلزم بررسي توانمندي‌ها و ويژگي‌هايي است که براي پرورش و گسترش جامعه‌ي بهتر لازم است مانند عدالت، مسئوليت‌پذيري، نزاکت و ادب اجتماعي، وجدان کاري، بردباري، سعه صدر يعني ايجاد سازمان‌هاي مدني که افراد را به سمت شهروندهاي ايده‌آل هدايت مي‌کند. در کل روانشناسي مثبت مطالعه شرايط و فرآيندهايي است که در ترقي با بهينه کردن کارکردها و پتانسيل‌هاي انسان‌ها، گروه‌ها، سازمان‌ها و نهادها نقش دارد (ميشل55، 2006؛ به نقل از حسيني، 1392).سليگمن (1998) در پاسخ به اين سؤال که چرا امروزه به روانشناسي مثبت‌نگر نياز داريم معتقد است که در گذشته،روانشناسي هزينه زيادي را براي بيماري‌ها و ضعف‌ها پرداخت نموده است و کمتر به عوامل مثبت و انساني ارزش داده است، مثلاً روانشناسان ملاک‌هاي تشخيصي و آماري بيماري‌ها56DSM را تدوين کردند و روانشناسان اثرات زيان‌آور استرس‌هاي محيطي را بر روي بدن نشان دادند و روانشناسان شناختي مشخص کردند که خطاهاي شناختي باعث شکل‌گيري بسياري از اختلالات مي‌شود. اما اين حوزه بر اين عقيده تأسيس شده که افراد دوست دارند زندگي خود را معنادار و کاملتر کنند و به دنبال افزودن تجربه خود از عشق و کار هستند و به دنبال ترويج و گسترش عواملي هستند که آن را بهترين چيز در درون خود مي‌دانند. روانشناسي مثبت‌نگر مي‌تواند با تشويق افراد به سوي پذيرفتن رفتارها و تمرينات ذهني و ارتقاء سطح بهينه و نهفته در وجود هر شخص علاوه بر اينکه از شکل‌گيري بسياري از اختلالات جلوگيري کند باعث ايجاد شادي و رضايت در زندگي افراد شود.
لذا مي‌توان گفت که هدف روانشناسي مثبت‌نگر ريشه کني و از بين بردن آسيب شناسي نيست بلکه هدف آن ساختن عواملي است که در انسان قابليت رشد و تحول دارد، بدون آنکه بخواهد ضرورت و اهميت آسيب‌شناسي را انکار کند (آنجلا57، 2004). به همين علت امروزه روانشناسان مثبت در مقابل ملاک‌هاي تشخيصي و آماري بيماري‌ها يک نظام طبقه‌بندي به نام شناسايي و طبقه‌بندي توانمندي‌هاي انسان58 به جود آورده‌اند بدين معني که روانشناسي مثبت‌نگر به شناسايي و طبقه‌بندي توانمندي‌هايي در انسان مي‌پردازد که مي‌توانند برخلاف بيماري‌ها عمل کنند. خود اين توانمندي ها در شش بخش طبقه‌بندي شده‌اند که عبارتند از:
خرد و دانايي
شجاعت
تنوع‌طلبي
عدالت‌جويي
اعتدال
تعالي (آنجلا، 2004).
بنابراين روانشناسي مثبت‌نگر با ترويج يک رويکرد کل‌نگر که به طور مساوي هم به تجارب منفي و هم تجارب مثبت اهميت مي‌دهد در پي ساختن و گسترش خصوصيات و کيفياتي است که باعث بالا رفتن رضايت از زندگي در افراد و جوامع مي‌شود. شايد گفته شود که روانشناسي مثبت‌نگر فقط راجبع به تجارب مثبت است گرچه نياز به فهم بيشتري از تجارب مثبت وجود دارد اما هدف روانشناسي مثبت‌نگر درآغاز، تسريع کردن تغيير درکانون روانشناسي از تمايل تنها به اصلاح کردن انحرافات در زندگي، به ساختن خصوصيات و کيفيات مثبت مي‌باشد به همين دليل روانشناسي مثبت حوزه‌هايي مانند: شادي، رشد فردي، بهزيستي رواني، خوش‌بيني،خودمختاري، مکانيسم رواني انطباقي، هيجانات و سلامت،خردمندي، فضيلت،خلاقيت، استعدادها را مورد توجه قرار مي‌دهد. (سليگمن، 2000؛ به نقل از بياني و همکاران، 1387).
2-1-4- حوزه هاي تحقيقاتي روانشناسي مثبت نگر
روانشناسان مثبت‌نگر سه حوزه‌ي تحقيقي را براي خود مطرح نموده‌اند که اين سه حوزه عبارتند از:
– تحقيق در زندگي دلپذير و يا زندگي لذت‌بخش
– مطالعه‌ي زندگي خوب يا زندگي متعهدانه
– تحقيق در زندگي معنادار يا زندگي در پيوند با جهان (کار،1957، ترجمه شريفي و همکاران، 1385).
1- در حوزه‌ي اول يعني تحقيق در زندگي دلپذير محققان در پي آن هستند که بدانند چگونه مردم مي‌توانند به بهترين سطح تجربه‌هاي حسي خوشايند به عنوان جزئي از زندگي طبيعي‌شان دست بيابند. منظور از اين تجربيات حسي خوشايند تجاربي نظير حس برقراري رابطه‌ي خوب با ديگران، اميدواري، علاقمندي و تفريح نمودن است.
2- در حوزه‌ي دوم يعني زندگي متعهدانه محققان احساس سرشار شدن در احساسات منحصر به فردي را که از کارهاي ابتدايي و معمول زندگي سرچشمه مي‌گيرد را مورد مطالعه و بررسي قرار مي‌دهند. اين احساسات وقتي شکل مي‌گيرند که فرد حس مي‌کند تکليفي را که به او داده‌اند با توانايي هايش هماهنگ است و مطمئن باشد که از پس آن بر مي‌آيد.
3- در حوزه‌ي تحقيقي زندگي معنادار محققان مي‌خواهند بدانند که مردم چگونه احساسات مثبت خود را به سوي بهزيستي و تعلق داشتن به معنايي مثبت هدايت مي‌کنند و مهمتر اينکه مي‌خواهند بدانند مردم چگونه مي‌توانند احساس کنند که يک جزء کوچک اما فعال و، مشارکت کننده در يک جهان بزرگتر هستند. احساساتي از قبيل جزئي از طبيعت بودن، عضو يک گروه اجتماعي، يک نهضت يا نظام باوري (کار،1957،ترجمه پاشا شريفي و همکاران، 1385).
2-1-5- کاربردهاي روانشناسي مثبت
عامل بالقوه روانشناسي مثبت مانند هر حوزه‌ي ديگري از روانشناسي در کاربردهاي ان نهفته است. (سليگمن، استينر، پارک و پترسون59،2005؛به نقل از حسيني،1392) کاربرد روانشناسي مثبت را در استفاده از تحقيقات روانشناسي مثبت براي تسهيل عملکرد مربوط به کمال مطلوب در اشخاص مي‌دانند.
روانشناسان مثبت‌نگر معتقدند که مهمترين اصل در روانشناسي مثبت پيشگيري است، يعني کشف توانمندي‌هاي انسان و اينکه يک سري صفات متضاد يا آسيب‌شناسي رواني به نام خصيصه‌هاي مثبت انساني وجود دارد که هسته‌ي اصلي و مرکزي روانشناسي پيشگيري مثبت را تشکيل مي‌دهد. پس پيشگيري مثبت يعني شناختن، وسعت دادن و تمرکز کردن بر اين توانمندي‌ها در افرادي که داراي ريسک بالا براي آسيب شناسي رواني هستند مانند فرزندان طلاق، جوانان بزهکار، يا کساني که گذشته‌هاي آسيب‌زا داشته‌اند (شلي و همکاران60، 2005).
سليگمن بر اساس سبک اسنادي معتقد است همانطور که افسردگي در اثر شکل‌گيري خطاهاي اسنادي در افراد ايجاد مي‌شود، مي‌توان از طريق ايجاد سبک‌هاي اسنادي سالم در افراد، خوش‌بيني و شادي را نيز ايجاد کرد. پس کار اصلي براي ايجاد خوشبيني و شادي اينست که: بازشناسي افکار فاجعه‌آميز خودمان، پيشگيري مثبت، آموزش خوش‌بيني61 يعني يادگيري يک سري مهارت‌ها براي چالش با اين افکار و ايجاد برنامه‌ي خودتقويت‌گري را اعمال کنيم (سليگمن، 1998).
بايد توجه داشت که روانشناسان مثبت نگر معتقدند که آموزش خوش بيني به افراد و استفاده از آن نسبت به درمان و اصلاح آسيب‌ها در پيشگيري از افسردگي و اضطراب سودمندتر است. بر اين اساس اهداف و حوزه‌هاي روانشناسي مثبت از خانواده‌ها و مدارس براي رشد و پرورش خوش‌بيني در کودکان، محل کار و حوزه‌هاي اجتماعي از طريق توسعه و ايجاد رضايتمندي، بهره‌وري و ايجاد تعاملات اجتماعي سالم و پويا شروع مي‌شود تا استفاده توسط درمانگراني که توانمندي‌هاي بيماران خود را تشخيص داده و آن را پرورش مي‌دهند ادامه مي‌يابد (کار، 1957، ترجمه پاشا شريفي و همکاران، 1385).
تجربه‌ي ذهني مثبت، خصيصه‌هاي مثبت افراد و اجتماع‌هاي مثبت همگي نويد و انتظار بهبود کيفيت زندگي را مي‌دهند که اين مي‌تواند از آسيب‌شناسي شکل گرفته‌اند از زندگي بي‌حاصل و بي‌معني قرن بيست و يکم پيشگيري کند. روانشناسي مثبت‌نگر هر سه حوزه‌ي پيشگيري را مورد توجه قرار مي‌دهد. در پيشگيري اوليه سؤال روانشناسي مثبت اين است که چگونه شادکامي به عنوان يک سياست عمومي درآيد و چگونه شاخص ملي براي بهزيستي ذهني تهيه کنيم. در پيشگيري ثانويه، روانشناسي مثبت معتقد است که نقش درمانگران به طور ساده کاهش دادن پريشاني و رها کردن شخص بدون نشانه‌هاي بيماري نيست، بلکه تسهيل بهزيستي و شکوفايي مي‌تواند به عنوان عاملي پيشگيري کننده و سپري در برابر آسيب‌شناسي آينده عمل کند. در پيشگيري ثالثيه، فهم تجارب مربوط به کمال افراد ناتوان به جاي فهم ساده آنها به عنوان افرادي ناتوان و کارکردن با رنجديده‌ها به روشي که نيازها و تمايلاتشان فهميده شود مورد توجه قرار مي‌گيرد (کار، 1957، ترجمه ‌پاشا شريفي و همکاران، 1385).
2-1-6- روان درماني مثبت
رويکرد اصلي در رواندرماني مثبت از تئوري کارل راجرز ريشه گرفته است. سليگمن (2005) معتقد است که امروزه مي‌دانيم با تلفيق ايده‌هاي تئوريکي کارل راجرز با تحقيقات روانشناختي مثبت شرايطي را ايجاد کنيم که در آن افراد بتوانند با کم کردن استرس‌ها و تسهيل در شکوفايي توانايي‌ها به سمت يک زندگي شاد و سالم‌تر حرکت کنند. بر اين اساس درمان‌هاي مثبت بر پايه‌ي نظريه‌ي مراجع محوري راجرز به عنوان يک رويکرد تجربه‌اي عميق مبتني بر هوش هيجاني درمانگر طراحي شده است. يعني درک اين نکته توسط درمانگر که هر درمانجويي خودش بهترين متخصص و درمانگر براي خود است. در اين درمان‌ها مراجع بايد احساس کند که فردي ارزشمند است و مورد پذيرش بي‌قيد و شرط قرار گرفته است، تا از اين طريق به طور اجتناب ناپذيري به سمت کشف و فهم توانايي‌هايش سوق داده شود. روانشناسان مثبت‌نگر معتقدند که درمان مراجع محوري راجرز در کاربرد، تشابه‌هاي زيادي با درمان شرقي مانند ذن دارد. درمان‌هاي ذن اگر چه اغلب واضح و روشن بيان نشده‌اند اما (برازيير62، 1995؛ به نقل از سليگمن، 2005) کشف کرد که ذن شکلي از درمان است که با رويکرد مراجع محوري تشابه دارد و همانطور که ذن دستيابي به تجربه زنده و سرزنده بودن و يا بيدار کردن دل شخص توسط ديگري را مد نظر دارد، روانشناسي مثبت هم در درمان به دنبال ساختن زندگي بر اساس قواعد طبيعي و سالم انساني براي درمانجويان است. بر اين اساس روانشناسي مثبت‌نگر مخالف استفاده از تست‌ها و ابزارها در اندازه‌گيري مطابق کاربردشان در مدل پزشکي است. زيرا در درمان مراجع محوري به دنبال مشخص کردن درمان خاص مطابق با تشخيص خاص نيستيم تا



قیمت: تومان


پاسخ دهید